بهاره ارشد ریاحی

هزاران داستان برای شب‌های بی‌مرگی

 

شاید داستان‌های هزار و یکشب و شخصیت‌های آن چند ملیتی باشند و قرن‌ها سر مالکیت نام این منظومه بحث و جدل افروخته باشند بین کشورهای مختلف مانند ایران، هند و عراق؛ اما آن‌چه خاصیت قصه‌گویی است ذات رها و بی  زمان و مکان است؛ چه هزار و یکشب باشد، چه الف !!! افه، چه الف لیله و لیله... مهم این است که شهرزاد ناگزیر برای شهریار قصه بگوید، هزار و یک داستان برای هزار و یک شب رهایی از مرگ. با این پیش زمینه، چه عنوانی می‌تواند برای یک جشنواره‌ی جهانی داستان کوتاه مناسب‌تر و برازنده‌تر از هزار و یک شب باشد؟ داستان‌هایی که مانند داستان‌های شبانه‌ی شهرزاد جز اشتراکشان در زبان و کلمه مستقل‌اند و جذاب، با روحی آزاد و بی مرز و بی حاشیه. در جهان و تاریخی خونین و تاریک چه چیزی جز هنر، به خصوص از جنس کلمه، می‌تواند نجات‌بخش باشد؟ حتی برای یک شب، دور شدن از مرگی که افسردگی است و ناامیدی.  

باعث افتخار من است که دومین دوره‌ی همکاری با جشنواره‌ی داستان کوتاه هزار و یکشب را تجربه می‌کنم. پیش از این در جشنواره‌های دیگری مثل سیمرغ، فانوس و چشمه‌ی همیشه جاری داوری را تجربه !!! ، ولی به جرأت می‌گویم که در هیچ‌کدام از این تجربه‌ها این حجم از استقبال و تنوع در آثار داستانی را ندیده بودم. در اولین همکاری‌ام با این جشنواره در سال 1394 – که محوریت موضوعی مهاجرت بود - شاهد تجارب ناب و جدیدی از رنج و درد مهاجرت‌های خواسته و ناخواسته در قالب داستان کوتاه بودم. داوری به خصوص در مراحل نهائی سخت و نتایج بسیار نزدیک بودند. امسال نیز داستان‌های راه یافته به نیمه نهایی در سطح و اندازه‌ی بسیار بالایی بودند و با این‌که انتخاب داستان و داستان‌های برتر را دشوار !!! د، ولی لذت خواندن دوباره و چندباره‌شان بار خستگی را از دوشم برداشت.

امیدوارم هر سال داوری داستان‌ها نسبت به سال قبل سخت‌تر و لذت خواندن‌شان بیشتر و عمیق‌تر شود.

بهاره ارشدریاحی

30 آذر 1395