دست نوشته شماره 92

نوشته شده توسطِ اس جی




"نزدیک است ... همین روز ها ... خواهم رفت ..." وقتی اینو نوشتم چسبوندم به دیوارِ پروفایلم، ی باورش نمیشد !! خیال د مثه هزاران نفری که ش تِ عشقی خوردن و ع ِ پروفایلشون رو قلبِ ش ته می ذارن، منم اونجوری شدم !!! نه بابا، بحث ش تِ عشقی نبود برادرِ من ... خیلی ها شوخی گرفتن مساله رو، نخواستن درک کنند، نخواستن بفهمند، مهم نی ... حتما وقتی برم باورشون میشه، حتما، اون موقع می تونن خیره بشند به ع م که چه حیف ... آدما رو وقتی همیشه کنارت هستند شاید نتونی بشناسی، وقتی میرند، اون موقع هر چقدر که نبودشون رو حس کنید همون قدر واستون خوب بودن، میرم تا بفهمند، تا بفهمم، کی بودم ؟؟ خوب ؟؟ بد ؟؟ یکی که بود و نبودش فرق نداره !؟ میرم که بفهمم، که بفهمند !!! نمیدونم، شاید یه روزی فهمی ، شاید یه روزی فهمیدمش ...


شاید یه روزی فهمی ، شاید یه روزی فهمیدمش ...

(علی سورنا)



آره !! اونم شاید ... تو رو نمی دونم، ولی خودمم شاید یه روزی بفهممش !! شایدم انقدر خنگ باشم که نتونم بفهمم !!! گذرِ زمان بهم نشون میده ... خلاصه، یه بارِ دیگه تقریبا یک سال و 9 ماهِ پیش می خواستم برم، یادمه اون روزا خیلی دلگیر بودم، رفتم، ولی برگشتم ... این روزا دلگیر نیستم، ولی دیگه مجبورم که برم، میرم تا محصولِ درختی رو که چند ساله کاشتم ببینم، میرم تا آرزوی بچگی هام رو به ثمر بشونم ... این رفتن درسته، دلم قرص و محکمه که دارم پا تو مسیری می ذارم که یه عمر عاشقش بودم ...

بگذریم، تک تک از اونایی که دوسشون داشتم دارم خداحافظی می کنم، حسِ خداحافظی حسِ تلخیه، اما تا می تونم دارم تلاشمو می کنم که به روی خودم نیارم، خودمو می زنم به کوچه ی علی چپ !!! همون کوچه که خیلی وقت ها تا ی می گیریم بریم، همونجا که بعضی وقت ها به حق، بعضی وقت ها ناحق میریم توش !!! به حق وقتیه که ی از شما کمک می خواد، کمکی که می دونی می تونی واسش انجام بدی، طرف نه پول می خواد، نه چشم به زندگیِ تو دوخته، دلش یه کم مهر و محبت می خواد، اما تو همون هم ازش دریغ می کنی ... ناحق هم وقتیه که طرف یه چی ازت می خواد که عمرا خودش واست اونکارو ه !!! مثلا خیلی جالبه، خودتون اینو می تونید امتحان کنید، وقتی پول لازم میشی، می تونی از ی درخواستِ کمک کنی، اونوقت می بینی که خیلی ها بهت کمک نمی کنند، حق هم دارند، طلب که نداری ازشون ... اما مشکل اونجاست که همون شخص، دو ماه بعد میاد ازت همون درخواست رو می کنه، انگار دقیقا کنش و واکنش باشه !!! بعد اصرار هم می کنه، اون موقع از اون موقع هاست که حق داری گوشتو بزنی به کَری، بری کوچه علی چپ !! والا ... بعضی ها یادشون میره چیکار !!! یکی هست بهت کمک نمیکنه، هیچوقت هم ازت کمک نمی خواد، هیچ مشکلی نی ...

از مساله دور نشیم، دارم میرم خلاصه ... نمیدونم کی برگردم، نمیدونم می تونم وقتی برگشتم دو خط بنویسم تو این وبلاگ یا نه، چون بعدش هم باید برم !! ولی اینو مطمئنم که من با این وبلاگ حالا حالا ها خداحافظی نمی کنم، خیلی ها وقتی شبکه های اجتماعی اومد دیگه وبلاگاشون رو ترک و هیچ پُست مُستی نمی ذارن !!! اما من نه ...

گفته بودم نزدیک است، همین روز ها، خواهم رفت !!! باورشون نشده بود، ولی، رفتم ...