امروز دومین سالگرده عروسیمونه. لی لی لی ... مباااارکه، ان شاالله به پای هم پیر شیم. خداروشکر من و مهدی خاطرات قشنگ و خوبی از روز عروسیمون داریم و از این بابت همیشه خداروشکر میکنیم. آرزو میکنم این خاطرات خوش قسمت تمامی مجردین بشه ان شاالله.

امروز به غیر از سالگرد عروسیمون یه اتفاق خیلی خوب دیگه هم افتاد که هیچ وقت فراموشش نمیکنم و یه جورایی ناراحیم از بابت نبودن مهدی جبران شد.

ناهار پیشه مامان اینا بودم. بعدش حاضر شدم و به دیدنه آبانه عزیزم رفتم. خیلی راحت مسیرو پیدا !!! و رسیدم کافه. واسه اولین بار بود همو میدیدیم ولی صمیمی تر از دوستای واقعیم همدیگر رو بوسیدیم. کافه چه محیط صمیمی و قشنگی داشت، انرژی مثبت رو قشنگ حس می !!! . نشستیم یک دل سیر صوبت کردیم. من آلبوم کوچیکه عروسیمون رو همراهم برده بودم و به آبانه عزیز نشون دادم. وقتی از ع !!! امون تعریف کرد کلی تو دلم ذوق !!! . جاتون خالی یه نوشیدنیه گرم خوشمزه خیلی خیلی شیک هم خوردم، البته اسمش سخت بود و یادم نمونده که بهتون بگم. چندساعتی که اونجا بودم خیلی بهم خوش گذشت و از این بابت از آبانه عزیز ممنونم.

من از خیلی وقت پیش وبلا !!! مختلف رو میخوندم و دخترآبان جز محبوبترین وبلاگام بود. همیشه دوس داشتم با نویسنده اش صمیمی باشم و حتی یکی از آرزوهام بود باهاش دوست بشم، ولی به این آرزو تو دلم لبخند میزدم. خداروشکر خیلی وقته این آرزو محقق شده و ما با هم در ارتباطیم و امروز اولین دیدار ما بود.

بچه ها به آرزوهاتون فکر کنید و بهشون لبخند بزنین. بدون شک آرزوهاتون میان سراغتون و محقق میشن. اونوقت یاده حرفه من بیافتین و بازم لبخند بزنین.