سلف صالح و خلف ناصالح

محمدامین مروتی

مولانا به خود خطاب می کند که سخنان من سخنان آینده است و به مثابة کندنِ جویی است که در آینده آبی در آن جاری می شود چنان که وفق حدیث نبوی هر صد سال مصلحی می آید تا دین مرا تجدید و احیا کند. «انَّ اللَّهَ یَبْعَثُ لِهذِهِ الْامَّةِ عَلى‌ رَأْسِ کُلِّ مِائَةٍ مَنْ یُجَدِّدُ لَها دینَها ـ پیغمبر فرمود: خدا براى این امت در سرِ هر صد سال !!! ى را مبعوث مى‌کند تا دین این امت را تازه کند.»( سنن أبی داود، ج2، ص311، ح4291 )

 مولانا می گوید من به عنوان یک مصلح از گفتة سلف هم یاری می گیرم:

هین بگو که ناطقه جو می‌کند               تا به قرنی بعدِ ما آبی رسد

گرچه هر قرنی، سخن‌آری بود               لیک گفت سالفان[1] یاری بود

پس سلف صالح  جای خودش و خلف صالح هم جای خودش. خلف ناصالح آن است که مصلحان راس ماته را که بر اساس اصول سلف و شرایط روزگار اجتهاد می کنند، از تحلیل خود خارج می کند و ضرورتی برای آمدن این مصلحین نمی بیند. مصلحین راس ماته دو کار می کنند. یکی پیرایشِ دین از انحراف از اصول و دیگر اجتهاد بر اساس اقتضائات روزگار. هم کاستن انحرافات و هم افزودن اجتهادات روزآمد و پاسخ دادن به پرسش های جدید. هم پیرایش و هم آرایش.

 



[1] سالفان: گذشتگان