چه دلم هوای بی محابا نوشتن را کرده است...بی ملاحظه هیچ چیزی....

رشک می برم به انسان نخستین....به  مردمان ساده ای که ارتباطشان با واقعیت بود نه ایماژ نه مجاز.... ارتباطشان با زن....با مرد...با عشق...با خیانت ....با خوبی... با بدی... یک سویه...بی مجاز....

انسان نخستین غار نشینی که !!! طولانی زمستان را زیر نور آتش به جفتش خیره شود... حرف بزند یا نزند.... اما باشد.... بودن واقعی...ایماژ و مجاز با دل من سازگار نیست....