وبلاگ 24.اطلاعات


درخواست حذف وبلاگ

::
سلام

از پست قبلیم تا الان

اینترنت نداشتم

یه خبر خوب

خونه گرفتم

هر چند بجای خانواده 

همکارم هم خونم شده

ولی خیلی بهتر از خوابگاهه

چند وقت دیگه هم شاید مادربزرگم بیاد پیشم

دخترای پانسیون میگفتن اشتباه می کنید 

چند وقت دیگه عادت میکنید 

ولی از اونجا که من دهن بین نیستم

محکم رو حرفم ایستادم 

و  از این بابت خوشحالم.

راستی صاحب خونمون خیلی ماهن

یه خانم و اقای مسن

که خیلی هوامون رو دارن

اینقدر با نمکند

هر وقت میخوان برن بیرون

اقا سید ماشین رو در میاره 

بخاری روشن میکنه 

چند دیقه بعد حاج خانم میاد بیرون

یه بار هم منو با خودشون بردن تعذیه

خیلی هم دلم گرفته بود

خلاصه اونها هم اهل دلن

اینم لطف خداست

منو همکارم هم کتاب گرفتیم

واسه کنکور میخونیم

البته من یکم ضعیف شدم

بیشتر خوابم

امروز ظهر اعزام داشتم از نایین به اصفهان

تا !!! خونه مامانم میمونم

تو راه که داشتم میومدم

چند تا پسر بچه شیطون

داشتن رو شن ها بازی می !!!

و حس !!! گرد و خاک !!!

یکم جلوتر دو تا پسر بچه 

5-6 ساله

داشتن در خونشون رو جارو می !!!

خوشبحال اونها که تو دنیا

"اسیــــــــــر" بازی نمیشن

خیلی از ما ادما اینقدر مشغولیم

مشغول مامان بازی

عروس و دوماد بازی

ماشین بازی

رییس بازی

میز بازی

که معنی زندگی یادمون میره

دیدن  بعضی ها 

تا اسباب بازیشون رو بگیری

-ماشینشون از بین بره

ورش !!! ت بشن

مثلا به عشقشون نرسن ...

سریع خودکشی می کنند و یا

از زندگی دست میکشن برای همیشه 

یا برع !!! ش اگه به چیزی برسن 

دیگه خودشون رو گم می کنند

اونها شاید زیادی مشغول اسباببازیشون بودن... 

تقوا واسه همین موقع هاست 

تقوا یعنی با یه "تق" "وا" نری 

یعنی اگه دنیا رو بهت دادن یا ازت گرفتن  

خودت باشی عوض نشی 

پس هر !!! تقوا داشته باشه "اسیر" 

بازی های روزگار نمیشه 

به کجا رسیدم !!  

حالا فهمیدم 

اسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند 

 نمیپاشد ز هم دنیا چرا 

چون دو ح !!! بیشتر ندارد یا 

باش کنار نمیاد و انحراف از زندگی 

یا به فطرتش برمیگرده و خودش رو از قید و بند رها میکنه

پ ن: انان که برای یک دلیل زندگی میکنند

با همان یک دلیل میمیرند



برچسب ها : - بازی ,خیلی ,زندگی ,اونها
بازی ,خیلی ,زندگی ,اونها

درخواست حذف وبلاگ

::

بسم الله

بعد از اون همه کشمکش

ا !!! اصفهان طرحم رو شروع !!!

امشب اومدم خوابگاه

مثل همیشه تنهایی زندگیم رو حمل می !!!

چند بار هم با تایرهای چمدونم تک چرخ زدم

باز هم خدا رو شاکرم

 اوضاع خوابگاه از ابادان خیلی ضایع تره

ان شاالله به زودی خونه میگیرم

شاید هم مادربزرگم رو اوردم پیش خودم

اینجا حس خوبی ندارم

در واقع حس بدی دارم

حس خوارش

اخه اینجا شاید بین 20 تا 40 نفر

تو یه سویت دو خوابه زندگی میکنند

البته نوبتی یکی میاد و یکی میره

هر بار که از خواب پاشدی

باید رختخوابت رو جمع کنی تا نفر بعدی بیاد

ولی در کل نایین شهر خوبیه

مردم خاکی و متدین و خلاصه خوبی داره

اما دلم لک زده برای ابادان و دانشکده پرستاری

کم کم به اینجا هم عادت میکنم

سعی میکنم زیاد تو خوابگاه نمونم

کاش بشه درس بخونم

خدایا کمک کن همونی بشم که میخوای

کمکم کن

 ....................

این پستم بود که تو لب تابم مونده بود

حالا بعد سه ماه

به علت درگیر شدن با کادر پرستاری

انصراف دادم از طرح

و ازاستان اصفهان تبعید شدم

بزودی بر می گردم خوزستــــــــــــــان

باز هم خـــــــــــــــــــــدا رو شکر

که همه تنهام گذاشتن و اون باهام بود

اونطور که باید ندیدمش

ولی هیچ وقت تلافی نکرد

و نگاهش رو ازم نگرفت

حتی حالا که دیوانه وار لحظه ها رو می شمارم

بیشتر از همیشه ازت ممنونم و شرمنده

دیگه حداقل میفهمم

هرچی بغض دارم از اشتباهات خودمه

تقصیر !!! ی نمی ندازم

ولی حالم از این دنیای نا !!! بهم میخوره

دنیاست دیگه چه میشه کرد

من که نمیتونم همه ادمها رو شکل دلخواه خودم دربیارم

باورم نمیشه چطور بعضی ها

سنگ میشن

بعضی ها حیوون

بعضی ها هم پست تر

واقعا چرا؟

ما که قرار بود ادم بشیم!چرا؟

ما که فطرت خ !!! داریم

پس چرا اینقدر ازش روی گردانیم؟

خدایا کمک کن

نمیتونم ببینم....

 



برچسب ها : - بعضی ,خوابگاه
بعضی ,خوابگاه

درخواست حذف وبلاگ

::
سلام

یه بیمارستان باکلاس

خیلی خوشگل

تو صد متری کوه صفه مشغول کار شدم

البته همزمان باید

طرحم رو هم بگذرونم تو ابادان احتمالا

امروز روز اول کاریم بود

یکم بعد از اذان از خونه زدم بیرون

هوا تاریک بود و یکم ترسناک

بعد که چند نفر رو تو خیابون دیدم

امیدوار شدم

اولین بار بود این موقع تنهایی بیرون می رفتم

ولی در عوض زودتر از همه سر کار بودم

از فردا 6:30با سرویس بیمارستان میرم.

چون مسافت زیاده سعی میکنم شیفت صبح نگیرم

امروز اولین روز کارم بود

بیمارستان خوبی بود ظاهرا

امکاناتش که خوب بود

خصوصیه البته باید هم خوبتر باشه

کیس های خوبی باید داشته باشه

خدا بخیر کنه ایندفعه رو هم

فعلا درس رو بیخیال شدم

میخوام امسال حس !!! کار کنم

حیف شد خونه رو از دست دادم

هرچند اونجا هم اذیت بودم

اکثرا تنها و غریب

اینجا خوبیش اینه که میتونم خونه مامان و !!! و... باشم

!!! ب یکم به کارهای خودم فکر !!!

چقدر از خودم فاصله گرفتم

چقدر قول و عهدم یادم رفت

یا تنبل تر شدم

صبح بعد از مدتها دعای عهد خوندم

این ا !!! ی ها بیمارستان هم خیلی دلم رو سیاه کرد متاسفانه

فعلا...



برچسب ها : - بیمارستان ,خونه
بیمارستان ,خونه

درخواست حذف وبلاگ

::

باز باران... بی ترانه...

 

بی هوای عاشقانه..
بی نوای عارفانه...

 

درسکوت ظالمانه...

 

خسته از مکر زمانه...
غافل از حتی رفاقت...

 

حاله ای ازعشق ونفرت...

 

اشکهایی طبق عادت
قطرهایی بی طراوت...

 

روی دوش آدمیت...

 

میخورد بربام خانه

 

اندر حکایت پرستاری

هرچیزی ممکنه پیش بیاد

چون این جماعت البته بعضی هاشون

بغیر برو بچز پرستاری ابادان

چاکر !!! و دشمن هم هستند انگار

اگه !!! بزنه طرف رو بکشه مشکلی پیش نمیاد

ولی اگه من که پرستار جدیدم

کار درست هم انجام بدم یه انگی میزنند

نمیدونم چرا اینقدر نفرت انگیزه روابط پرستارها

هیچ جوری نمیشه رو دوستیشون حساب کرد

همه میگن من انتقاد پذیرم

ولی اگه روزی یاد اوری کردی

یا بگی این روش درست تره

انگار ناسزا گفتی

فکر نمی کنم من تو این فضا عمرا دووم بیارم

ولی بخاطر اینکه روی پای خودم بایستم

باید یه مدت کار کنم

گفته بودم یه مادربزرگ دارم که خیلی ماهه؟

فرشته است

اسمش تاجماه ست

تاج ســـــــــر ماست

اینقدر مهربون و متواضع و زرنگ و فعاله یه دونه است

من رو هم خودش بزرگ کرده

و یکمی اخلاقام شبیه خودشه

یه کمی!

اما بدلیل پوکی استخوان دیگه باید ازش مراقبت کنیم

میخوام اینجا واسش خونه بگیرم

اخه حاضر نمیشه خونه خوزستانمون رو بفروشه

امسال هم باید قید !!! !!! تی و فیزیک رو بزنم انگار

شنبه مصاحبه دارم کلینیک خانواده

ببینم موندنی ام یا رفتنی

راستش خیلی برام فرقی نداره

اگه بگن نیا ناراحت نمیشم

باز بلا تکلیف شدم

دیگه من این شکلی ام

سر بابام رفتم

بابام با اینکه با سواد بود

و همه جا میخواستنش

میگن هیچ جا بند نمیشده

که رسمیش کنن

بابا رو نمیدونم چرا

شاید چون به حال و هوا و ازادی روستا عادت داشته

من از بچگی اینجوری غد بودم

هیچ حرف زور و بی احترامی رو تحمل نمیکنم

هیچ وقت مسلکم رو بخاطر بقیه تغییر ندادم

ضربه خوردم 

حتی تو بچگی کتک خوردم ولی کوتاه نیومدم

داداشم هم تقریبا همین مدلیه

ولی خواهرم انعطاف بیشتری داره

الله کریم

اینم کوه صفه :

 

 

 

 



برچسب ها : - انگار
انگار

درخواست حذف وبلاگ

::
یه هفته گذشت و

مصاحبه نکردیم

اخه ورود ما همزمان شد با

بستری شدن رییس بیمارستان

قسمته دیگه

نه بابا اینقدر هم ناراحت نیستم

چون بیمارستان خوبیه

دو هفته دورشم

وگرنه اگه به دل خودم بود

پرستاری رو میذاشتم کنار

اما با شرایط فعلی باید کار کرد

حیف شد نتونستم برم خوزستان هنوز

شنبه باید برم بیمارستان دوباره

کاش تکلیفم مشخص بشه

امروز میدون !!! بودم

جاتون خالی

جشن با شکوهی بود

یه اجرا رایگان هم از حامد زمانی دیدیم

فکر نمی کنم هیچ کشوری

اینقدر باشکوه

سالگرد انقلاب برقرار کنه   

خوزستانی ها که مثل همیشه گل کاشتن

تو این هوای الوده هم

میدون رو خالی ن !!!   

این هم ع !!! های امروز خوزستان و اصفهان:

                                

 

 

 

این هم شهر من

 

 



برچسب ها : - بیمارستان
بیمارستان

درخواست حذف وبلاگ

::
سلام دوستان

بلا !!! ه برگشتم

باور کنید به یادتون بودم

مثل دوستای واقعیم

اصفهان دووم نیوردم

رفتم ابادان

طرحم رو شروع !!!

7-8 روز در ماه اونجام

بقیش هم اهوازم

اهواز هم دارم کار می گیرم

امسال حس !!! درگیر کارم

کنکور هم شرکت !!!

اما کتابها رو نگاه نمیکنم

نه وقتش رو دارم

نه به دلائلی حوصله

سال خوبی داشته باشید...

فعلا

 



برچسب ها :

درخواست حذف وبلاگ

::
امروز تو راه که میومدم خونه مامان

یادم بود روز مادره

ولی وقتی رسیدم

از بس تو فکر بودم

نمیدونم چرا یادم رفت بهش تبریک بگم

بعد از 5 دقه

خودش گفت امروز چه روزیه؟!

الان این شکلیم

میگه بجای کادو یه نقاشی برام بکش

بزنم روی دیوار

شوخی میکنه

ولی شاید خودش رو کشیدم

 

اینم از وبلاگ مامان فاطمه کش رفتم:


قلمم راست بایست!


واژه ها ...گوش به فرمان قلم!


همگی نظم بگیرید


مودب باشید!


صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر»


امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!


آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...


تک و تنها و غریبم!


تو کجایی مادر...؟!


آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...


بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...


آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...


جانِ من حرف بزن!


امر بفرما مادر..


آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...


کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست


آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...


مادر ای یاد تو آرامش من...!


امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!


جانِ من زود بیا


بغلم کن مادر...!


آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...


گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام


ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم


آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...


مادرم...مادر خوبم


به خدا دلتنگم!


رو به رویم بِنِشینی کافیست


همه دنیا به کنار...


تو که باشی مادر!


دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام


آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...


گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم


نه شعار است ،نه حرف!


آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو

 

 

 بانوی گل

 

 

 

 شا !!! ار زیبای خلقت

 

 

 

 مخلوق دلبری خداوند

 

 

 

 شادی تو شادی دنیاست

 

 

 

 روزت ، ماهت ، س !!! و تمام لحظه های عمرت

 

 

 

مادرم از هم اکنون  مبارک ...

 

 



برچسب ها : - آنقَدَر ,مادر ,کوچه ,مادر آنقَدَر ,آنقَدَر حسرت
آنقَدَر ,مادر ,کوچه ,مادر آنقَدَر ,آنقَدَر حسرت

درخواست حذف وبلاگ

::
سلام

من برگشتم

بلا !!! ه نتم وصل شد

الان اهوازم 

بیمارستان خصوصی کار میکنم

تقریبا تمام وقتم کار یا استراحت

بخاطر فرار از دغدغه ها ی امروزم

و پول دراوردن

میگذرونیم فعلا

تا دوباره باز حالم خوب بشه

!!! ماس دعا

پستهای قبلیم کجا رفتن؟

 



برچسب ها :

درخواست حذف وبلاگ

::
سلام

با تشکر از سرکار !!! و شب ورگشته

چند وقتی اینترنت نداشتم

البته تو بخش هست

اتفاقا کامپیوتر من به اینترنت وصل بود فقط

چندباری هم وسوسه شدم بیام وبلاگمو نگاه کنم

اما خودمو کنترل !!!

حتی پزشکها تو شیفت میومدن مینشستن پشت سیستم تریاژ

جای منم می گرفتن بخاطر اینترنت

اما من یکبار هم سراغش نرفتم

الان پنج ماهه اروندکنار تو درمانگاه طرح میگذرونم

5روز در ماه اونجام

بقیه روزهامو اهواز اریا کار می کنم

مثل سابق غد هستم و

علا رقم !!! بازی هام و تقبل هر شیفت گندی

و همکاری با بچه ها

هنوز با ریس ها مشکل دارم

البته تو بیمارستان ما مشکل دارن انگار

ولی دوست هم زیاد پیدا !!!

سعی می کنم به همه احترام بزارم

واسه همین همکارام دوسم دارن

حتی بچه های خدمات و ...

اروند هم زیرابمو زدن خواستن شیفتامو کنسل کنن نتونستن

اونجا هم دو تا پزشک داغون داریم باشون نمیسازم

ولی خب 6ماه دیگه تمام میشه اگه خدا بخواد

الان بخاطرمسائلی ذهنم اشفته است

حتی تو خواب هم اذیتم

بقول شاعر

مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا صبح

پری در خواب می جویم سخن با ماه می گویم

فکر کنم اجنه هم دوسم دارن

خخخخخ

واسه همین خودمو درگیر کار !!! حس !!!

کنکور هم ندادم

ولی میگن میشه انتخاب رشته کرد

!!! علیکم...

 



برچسب ها : - دارن ,اینترنت ,دوسم دارن ,واسه همین
دارن ,اینترنت ,دوسم دارن ,واسه همین
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وبلاگ 24.اطلاعات میباشد. همچنین تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24.اطلاعات هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید.
All rights reserved. © WEBLOG24.INFO 2016