عید شما مبارک. 

سلام به دوستای خوبم که تو این مدت فراموشم نکردین. باور کنید من هم فراموشتون ن !!! و به یاد تک تک شما هستم اما خانم طلا واقعا اجازه نمیده هیچ کاری کنم.  

خانم طلا ده ماهه شد . و حالا یه دختر تو دل برویی هست که میشینه و چهار دست و پا راه میره و دنبال من میاد و به پاهام آویزوون میشه و می گه ماما. 

کلی قایم موشک و دنبال بازی با باباییش می کنه و از نظر عاطفی به من خیلی وابسته هست. 

خدا رو شکر سال خوبی رو گذروندیم . سالی که خدا خانم طلا رو به ما داد یه دختر سفید با رنگ چشمای اقیانوسی. 

خدا رو شکر به یمن قدم خانم طلا تونستیم یه خونه ب !!! یم و ما هم خونه دار بشیم. 

خدا رو شکر که همه هوامونو دارن و زندگی ادامه داره. 

اینجا خونه منه اما دخترم نمیذاره وبلاگ خودشم بنویسم. 

همه چی خوب پیش میره . من و همسر هم با دخترمون دلشادیم. 

هنوز با مادر همسر در قهر بسر می بریم . هر چند ما رو گذاشت تو آمپاز و طی یه اقدام نادرست اومدن خونه !!! همسر و دختر ما رو دیدن و خواستن تموم بشه بره. اما با شناختی که از همسرم دارم خلقیات خودم ترجیح میدم هنوز هم رابطه ای نباشه. 

برفی هم فروخته شد بخاطر خونه و حالا یکی از ماشینای بابا دست ماست . دست بابا درد نکنه بخاطر خانم طلا که صبحها اذیت نشه ماشین رو داد دستمون ضمن اینکه 10 تومن هم واسه خونه به ما هدیه !!! . 

1/5 ماه دیگه خانم طلا ی !!! اله میشه و باید در تکاپوی جشن ی !!! الگیش باشیم . 

متاسفانه اصلا نمیشه با گوشی بیام و بنویسم اینترنت همراه اولم که غیبتش نباشه خیلی بده. 

واقعا نمیدونم بعد از اینهمه مدت چی بنویسم. 

فقط اینو میدونم زندگیم پر از شکوفه های طلایی به اسم خانم طلا شده. 

دوستتون دارم . بدونید به یاد تک تک شما هستم.