از کویر آمده بود.از چشمهایش مهربانی می درخشید.چهره اش همیشه پر از تبسم و نشاط و امید بود.گفتم قناعت چیست؟دستایش را گشود پر از ستاره بود از آن ستاره ها  دانستم که همانند خورشید می سوزد.صدای گرمش در مدرسه طنین انداز شد.از میان صداهای مبهم دوستی که پس از سه ماه بـــر دیوار های مدرســه منع !!! می شد. دریافتم که پی در پی پاسخی است و نیک می دانستم که پاسخ را می داند و باز می پرسد تا !!! شه کنیم و دریافتن پاسخ ها به گنجینه  تفکر رجوع کنیم که

:"ساعتی تفکر درباره ی نعمت های خدا باارزش تر از ساعت های طولانی !!! خواندن و عبادت است"