هی  هیچی نیست بذاریم

دیروز رفتم به دیدن یه دوست (پسره) که توی اردو باهام آشنا شدیم ایشون هم بازیگر تئاتره هم هم مربی تیراندازی با تیرکمان 

بعدر از چند روزی که خط ایرانسلمو روشن !!! دیدم دختر !!! مامانم اس داده که آقای فلان شماره تو ازم خواسته من ندادم بهش شمارشو داد بهم که بدم بهت این شمارشه

اس دادم نمی فهمی چیکارم داشت؟گفت نه

منم چون خیلی بهش مدیون بودم بهش اس دادم آخه تو اردو روی کوه هوامو داشت و با بند کیفم منو از کوه بالا می آورد من از ارتفاع می ترسیدم اینم می خندید و می گفت حیف که شرع دست و پامو بسته وگرنه دستتو می گرفتم می اوردمت بالا خلاصه یه بارم که حواسش به من نبود یعنی دوستش ازم خواست که ازشون رو کوه !!! بگیرم من عقب عقب راه می رفتم یهو خوردم زمین هیچی دیگه !!! شون که !!! اب شد این بنده خدا هم همش مراقب من بود و منو حس !!! شرمنده خودش کرد ناگفته نمونه تئاتری که بازی می کنه خیلی خوبه من یه کارش رو دیدم تو همون اردو به دلم نشست خودش نه کارش  هیچی دیگه اس دادیم و رفتم باشگاه تیراندازی بهم گفت بیا یه تیر بنداز من گفتم نموخوام بعدشم بیست دقیقه به هشت بود رفتم کلاسم تا  بیست دقه به ۹ شب بعدشم رفتم خونه بعدشم دوباره با داداشام زدیم بیرون تا ۱۲ و خورده ای شب بعدشم اومدیم به همین اقا اس دادیم دادیم دادیم تا ۲ شب بعدشم رفتم خو !!! دم سحرم پا شدم سحری خوردم !!! خوندم دوباره خو !!! دم تا ۸ و ده دقیقه هشت و ده دقیقه هم پوشیدم اومدم سرکار کارامو انجام دادم اومدم نت که خیلی عصبانی شدم

۱- شیوا چرا وبلاگشو حذف کرده !!! ی نمی دونه ؟؟؟

۲-جوجو بی معرفت چرا وب من نمیاد و ج کامنتامو نمیده ؟؟؟

۳-یکی از دوستای وبم باخبر شدم رفته مکه چرا نیومده از من حلالیت بطلبه هان

شادی خانوم وبلاگ دلخسته دارم برات زیارتت قبول من سوغاتی می خامااااااااااااااااا(دیگه حاجیه خانوم شدی)

۴-آوا خانوم فقط بلده به من گیر بده بگه کدوم گوری هستی خودش الان زیر پتوست لابد

۵-دوست مجازی که وبش باز نمیشه بعد قرنی اومد وب من حالا وبش برا من باز نمیشه  

هیچی دیگه توقع نداشته باشین من خوب و خوش و سرحال باشم

اینم جهت خالی نبودم عریضه نوشتم دادم خدمتتون

 

مرا از دنیا "بیرون بکشید"

 

دارم "خفه" می شوم