روزی که چشم از جهان بربندم ، آرامشی تمام خواهم داشت وقلب مجروحم خواهد رست،آتش سوزان درونم !!! ت خواهد شد و به لقای پروردگار خود نایل خواهم آمد،از این دنیا و ما فی ها خواهم رفت، اما نگران دوستان و دیگرانم ، شاید ندانند چه قلب لطیف ،چه روح بلند و چه استعدادهای بزرگی را از دست داده اند،قلبی که زجر موری را نمی توانست تحمل کند، آزار دیگران رنجش می داد. هر زجر و سختی را به خود می !!! ید تا مگر انگشت کوچک !!! ی !!! اش بر ندارد. یک دنیا صبر و تحمل و فداکاری بود. خود را وقف غم و درد کرده بود،سپر بلا بود.
چه ذوق شوق ها و چه ذوق ها داشت.
شوق او آن بود که فداکاری اش را !!! ی نفهمد. درد درونش را !!! ی نداند و خوبی هایش مخفی بماند.
شهید !!! چمران