میگفت هوا سرد ست

گفتم با وجود گرمای تو?

میگفت هوایت نم دارد

گفتم با نیم امدن تو بایدم نمناک باشم کار چشماهایم هست میدانی که نیستی میبارند

میگفت برایت نامه میفرستم

گفتم برایم بفرست سال هاست منتظر نامه از سوی تو ام نامه ای که نمناک باشد! اینکه من هم باشم

تو برایم بودنی اینکه باشی یعنی نقض تمام انچه هستم

نباشی

نمیدانم باید یقه که را بگیرم

شاید پستچی!