سلام به همگی

این که ننوشتم تنها دلیش این بوده که چیزی برای گفتن نداشتم...

حالا هم حرف خاصی ندارم، فقط چون بعضی از دوستان به طور مشترک راجع به شغل و ... سوال کرده بودن یا جویای حال و احوالم بودن این پست را می گذارم.

شهر کتاب کمی تا قسمتی با تصورم تفاوت داشت،این که تا ده شب هم باید سر کار باشم رو دوست ندارم، بنابراین تا هفت مهر بیشتر نمی رم سر کار...

احتمالا به دعوت یکی از اساتید در یک مرکز مشاوره خانواده مشغول به کار بشم اون هم نه کار حرفه ای در حد یادگیری و کارآموزی...

ب عروسی اخوی هم به خوبی و زیبایی برگذار شد...

ارشد هم آزاد نزدیک خونه رو میرم،دیگه حوصله کنکور ندارم!

پی نوشت: نظرات شما خوانده خواهد شد ...

پس نوشت: چند روزه تصمیم گرفتم وبلاگ رو حذف کنم اما دلم نمیادناراحت