شما "روان ناشناسانی " که گریستن را بهایی نمی نهید 

و  بر اشک,  انگ افسردگی می زنید

شماکه ع تان را با لبخند های بزرگ می گیرید 

و چوب "افسردگی مسری" به دست جوانان ما  می دهید که با آن مادر گریان

خود را که از مجلس حسین (ع) برگشته براند

شما که خندیدن را حتی به زور و با تلقین به عنوان فاکتور سلامت معرفی می کنید 

شما خانم وآقای روان  

شما آ ین باری که گریه کردی کی بود؟ 

آ ین باری که دلت ش ت و اشکهایت گونه ات را خیس کرد؟

آ ین باری که از شنیدن خبر دردی که بر دیگری فرود آمد نه بر خودت؟ 

برای کدام حق پایمال شده از کدام کودک بی پناه؟

 برای کدام زیبایی لگد مال شده 

کدام آواز در گلو بریده شده 

برای که اشک ریختی آ ین بار؟

می گویند افلاطون برای گریستن گاهی به ویرانه ها پناه می برد تا شما 

به افسردگی متهم اش نکنید اما چنان می گریست که صدای هق هق گریه اش 

به ما هم رسیده است

  ی که از ته دل می گرید از ته دل خواهد خندید این را حسین ما نگفته

گفته که شما هم هست

خدا می داند که اگر الکل الکی قلقلکتان ندهد ,جوکر هم نمی تواند از شما کارت

خنده ای بیرون بکشد دلی که اب نشود آباد شدنی نیست.

تازه این حال دریافتن غم است به خاطر شادی...

تا که رسد به درک این حالی که حافظ می گوید:

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد 

ما به امبد غمت خاطر شادی طلبیم!

یعنی چون غم عشق ت که ما دنبال اون سوز می گردیم 

فقط تو دل انی می نشینه که به چهره می خندند 

ما می خندیم تا تو بجوشی و مثل آب سنگ دلمون رو بشکنی 

و در ما جاری بشی ای خدا

ای خدا ...ای خدا...