خانم لباس سرخ !!! چند بار سرش را از پنجره ی ساختمان بد قواره ی رو به روی کتابخانه بیرون کرد، لیوانش را گرفت زیر باران و هر بار قبل از آن که یک قلپ آب جمع شود لیوان را سرکشید.

+از آقای عجیب لباس ِ سرهمی پوش که هدست با نور آبی میگذارد روی گوشش و دوتا چیز بطری مانند را هی بالا و پایین پرت می کند و دور کامیون قرمز عجیب که چمن !!! چسبانده اند روش می چرخد و شب موقع برگشت از کتابخانه میبینمش گفتم،باور ن !!! د.از دوتا دلقک و یک خانم معمولی که شب روی پل هوایی از رو به رو می آمدند و وایسادند و دستشان را زدند به کمرشان و سرشان را یک وری !!! د و ژست گرفتند و من قدم هایم را تند !!! و گذشتم گفتم،باور ن !!! د.

+عنوان از سهراب.