بزرگی می‌گوید: مکان مورد علاقه من جایی است که تا به حال قدم به آن نگذاشته‌ام.

مغز ما آدم‌ها علاقه عجیبی به تکرار دارد. در مسابقه‌ها !!! انی که کارهای پیچیده و تکراری را با سرعت زیاد انجام می‌دهند، تشویق می‌کنند

همه به گونه‌ای رفتار می‌کنند که انگار فقط در تکرار است که آرامش به وجود می‌آید و تازگی و نو شدن اتفاقی است که گهگاه باید یک بار رخ دهد و بعد از آن دوباره تکرار به شیوه‌ای جدید صورت پذیرد.

بعد از ازدواج خیلی‌ها دیگر مانند روز اول خواستگاری به چهره همسرشان دقیق نمی‌شوند، چون گمان می‌کنند آن‌چه دیدنی است را قبلا دیده‌اند و دیگر تازگی وجود ندارد.

خیلی‌ها کتاب‌هایشان را فقط یک‌بار می‌خوانند چون گمان می‌کنند بار دوم تکراری بیهوده را تجربه می‌کنند که ضرورتی ندارد.

همه طوری عمل می‌کنند که انگار تکرار و یکنواختی و ی !!! انی تمام عالم را فرا گرفته و فقط گاهی عبور یک پرنده ، یا تولد یک موجود جدید و یا ورود یک میهمان اجازه دارد این یکنواختی را کمی به هم بزند. اتفاق جدید فقط زمانی پذیرفته می‌شود که تکراری شدن را بپذیرد و رخت تازگی را از تن بیرون آورد.

حقیقت این است که هستی آن‌چه در ذهن ما می‌گذرد را جدی نمی‌گیرد و همیشه به شکلی تازه مقابل ما ظاهر می‌شود، طوری که هیچ دو لحظه‌ای در عالم مثل هم نیستند و هر چیزی در زندگی من و شما فقط یک‌بار رخ می‌دهد.

بنابراین اگر همه چیز فقط یک‌بار رخ می‌دهد ، چرا باید فرصت تماشای شادی را از دست بدهیم و در جایی خود را مشغول کاری کنیم که شایدهیچ ارزشی نداشته باشد؟ یا در واقع فروش با ارزشترین چیز زندگیمان (زمان) را انجام دهیم؟ مگر این سالها برایمان دوباره زنده می شود؟ پس چرا زمان در برابر پول؟؟؟

اگر هر اتفاقی تنها یک‌بار اجازه رخ دادن پیدا می‌کند چرا باید از حضور داشتن در اتفاق‌های شیرین زندگی ،خود را محروم کنیم ؟

ما در هر لحظه زندگی فقط می‌توانیم بین حضور در اتفاقات جدیدی که هر لحظه در زندگی رخ می‌دهد تصمیم بگیریم. آدم‌های موفق همیشه حضور در اتفاقاتی را برمی‌گزینند که ارزشمند است و بابت از دست دادنشان کمترین حسرت را می‌خورند.

در واقع ما همیشه باید انتخاب کنیم که در این لحظه با عزیزانمان باشیم و به کاری که دوست داریم مشغول شویم و یا در جایی باشیم که خوشایندمان نیست. تکرار فرصت‌ها هیچ‌گاه رخ نمی‌دهد. دلیل ساده‌ای هم دارد:

همه چیز فقط یک بار رخ می‌دهد.