مردی که روبه رویم نشسته بود از شدت مصرف هروئین بارها به دار و درخت خورده بود و پیشانی اش زخم های متعددی داشت. از بس که کبریت را در ح !!! از خود بی خودی زیر زرورق نگه داشته بود انگشتانش سوخته بودند و در میانه گفتگو بارها به چرت نشئه فرو می رفت و وقتی سر برمی داشت می گفت: "گوشم با شماست آقای !!! !".

با همه این تفاصیل به طور مکرر تأکید می کرد که "من معتاد نیستم !!! ، من گاهی تفریحی با دوستانم مصرف می کنم، این خانم زیادی حساس است !" ...