هنوز

نادم نه ای ز دور خود ای آسمان هنوز 

دشمن به گریه آمد و تو سرگردان هنوز

شرمت نشد فرات ! که لب تشنه جان حسین 

بسپرد در کنار تو و تو روان هنوز

غلتان به خون برادر با جان برابرم

دردا که زنده ام من نامهربان هنوز

ای شاه تشنه لب که برید از قفا سرت ؟صدا

کاید صدای العطش اش برسنان هنوز

ای ساربان عنان شتر بازکش دمی

در خواب رفته اصغر شیرین زبان هنوز