دنگ...دنگ...میشنوی؟نه؟مگر میشود؟ این صدای گام های زمان است که بی محابا دنبال عمر می دود.

نگهش دار. چرا نمیتوانی؟ با هر گام او تو به مرگ نزدیک تر میشوی و زمانت برای زنده بودن کمتر میشود. دقت کن زنده بودن نه زندگی دست زمان بسته است او تنها به تو بوم نقاشی را هدیه میکند. قلم بردار با لطافت هرچه تمام نقش بزن . گویی آ !!! ین نبض و رمق زندگی ات است در این واپسین لحظات نقشی بزن که تا سال ها !!! یدار داشته باشد . راستی طبع نقاش ها لطیف است مبادا دلی را بشکنی ! دنگ...دنگ... ساعت گیج زمان میزند پی در پی رنگ . دمی دیگر هم گذشت. چه ردی از خود بجا گزاشتی آیا از آن لذت بردی فراموش نکن که شاعر میگوید    خوش باش در آن دم که غمی را به تو آرد.         بگزار که غم نیز رود شاد ز دستت