قبل از شروع بحث اصلی ابتدا لازم است به دو سوال اصلی در حیطه مشاوره گروهی پاسخ دهیم که عبارتند از:

1.آیا گروه درمانی موثر است؟

تحقیقات نشان داده است که روان درمانی گروهی به اندازه روان درمانی فردی موثر است.

2.گروه درمانی چگونه باعث تغییر می شود؟

در واقع فرایند تغییر امری پیچیده است که بوسیله ی بازی متقابل و پیچیده تجارب انسانی ایجاد می شود که یالوم به این امر عناصر درمانی می گوید. بین عناصر درمانی تفاوتی وجود ندارد و این عناصر با هم رابطه متقابل و وابسته ای دارند و تفاوت بین اینها قراردادی است و نمایانگر بخش های مختلف فرایند تغییر است مثل تخلیه هیجانی که در سطح عواطف عمل می کند.

اگر چه گروه درمانی دارای عناصر مشابه است اما به لحاظ بازی متقابل، متمایز بودن آنها از گروهی به گروه دیگر و همچنین تفاوت های فردی باعث بهرمندی از عناصر درمانی متفاوت می باشد.

عناصر درمانی حاصل حاصل تجربه بالینی درمانگران، بیماران و تحقیقات سیستماتیک می باشد.

عناصر درمان

1.امیدوار

در هرگونه کار روان درمانی امید دادن دارای اهمیت حیاتی است. باید به درمانجو امید داد تا جلسات درمان را ادامه دهد. اعتماد به روش درمانی خود تاثیر درمانی دارد. گروه و درمانگر سعی می کند با استفاده از این عامل اعتماد در درمانجو، کارایی گروه را افزایش دهد. که معمولا قبل از شروع گروه و در مرحله آشنایی این امر را انجام می دهد مانند تقویت انتظارات مثبت، اصللاح تصورات منفی و ...

امید توسط درمانگر و سایر اعضای گروه ایجاد می شود و می تواند به صورت مستقیم ( تاثیرات فیزیولوژیک) و غیر مستقیم ( انجام دستورات در خارج از گروه) نمایان شود.

امید یعنی تعریف دوباره ای از خود تا با همان موقعیت قبلی سازگار شود.

امیدواری در گروه هایی مثل گروه های خودیار، دوستان همدل، عمل قلب و ... بسیار تاکید می شود.

2.همگانی بودن تجارب انسانی

بسیاری از افراد با این دیدگاه وارد گروه می شوند که مشکلاتی نظیر افکار عجیب و غریب و ترس ها در آنها منحصر به فرد است. درمانجویان پس از شنیدن تجارب دیگران که شبیه به تجربه خود آنان است احساس آسودگی می کنند و با جهان پیرامون خود ارتباط بیشتری برقرار می کننند و از آن به عنوان تجربه " به نژاد انسان خوش آمدید و یا همگی ما در یک قایق هستیم" یاد می کنند.

علی رغم پیچیدگی مشکلات انسانی، بین افراد تشابهاتی نظیر بی کفایتی، بیگانگی بین فردی و مسائل وجود دارد.

3.فراهم اطلاعات

این عنصر درمانی در قالب دو مفهوم مورد بررسی قرار می گیرد که عبارتند از:

الف.دستورالعمل آموزشی

گرچه بسیاری از درمانگران به صورت صریح دستورالعمل نمی دهند اما در دهه های گذشته افرادی نظیر جونز، مارش و ... از این امر استفاده می د. البته تاریخچه اخیر گروه درمانی نیز محدود به گروه های متخصص برای افرادی که  بیماری خاصی دارند است مانند اختلال پرخوری و بیماری قلبی.

دستورالعمل آموزشی به روش های مختلفی انجام می شود مانند تغییر افکار م ب، توضیح فرایند بیماری و ارائه اطلاعات.

ب.توصیه مستقیم 

معمولا در اوایل کار گروه اعضا شروع به توصیه های مستقیم می کنند و بر اساس این قاعده می توان سن گروه را تشخیص داد. در واقع نحوه ارائه توصیه مهم است نه خود توصیه.

توصیه و توصیه خواستن راز مهمی در گشودن آسیب شناسی بین فردی است. مثل تشخیص شخصیت شاکی و رویگردان از کمک.

گروه هایی که به تبادل بین اعضا تمرکز ندارند به توصیه های مستقیم می پردازند مثل گروه مهارت های زندگی و ....

کم اثرترین توصیه ها، توصیه مستقیم و موثر ترین توصیه ها مجموعه ای از پیشنهاد های مختلف جهت رسیدن به یک هدف مطلوب است.

4.نوعدوستی

گروه درمانی از این جهت که بستری را فراهم می کند تا اعضا برای یکدیگر مفید باشند امکان منحصر به فردی است یعنی اعضا هم کمک کننده و هم دریافت کننده کمک می باشند. در واقع اعضای گروه مشاهدات یکدیگر را راحت تر قبول می کنند تا درمانگر.

معمولا اعضا در ابتدای گروه در برابر این امر با طرح سوالاتی نظیر چطور ی که مشکل دارد میخواهد به من کمک کند مقاومت می کنند که این مقاومت ها را می توان با کندوکاو در خودارزی انتقادی بیمار کاهش داد.

 

5.اصلاح رفتار درمانجو در موقعیتی شبیه وضعیت خانوادگی اش

بسیاری از مراجعنی که وارد گروه می شوند به استثنای آنهایی که دچار(ptsd) هستند یا از یک استرس جسمانی رنج می برند غالبا در اولین گروه زندگی خود تجربه نا خوشایندی دارند.

در گروه که تیم درمانی متشکل از یک زن و مرد است چهره هایی همچون خواهر- برادری، مقتدر- والدینی به چشم میخورد و اعضا پس از مدتی به گونه ای رفتار می کنند که گویی با والدین خود رفتار می کنند. مثلا شخصی که به والدین خود وابسته بوده است در گروه نیز این وابسته بودن را به نمایش می گذارد.

در واقع مساله بروز اختلافات خانواده نیست بلکه نحوه ابراز آن اصلاح می شود.

6.تکنیک اجتماعی شدن

رشد مهارت های اجتماعی عامل درمان بخش دیگری است که با توجه به ماهیت مهارت های آموخته شده و صراحت فرایند متفاوت است.

در واقع گروه درمانی فرصتی را فراهم می کند تا اعضا دریابند که چگونه به انزوا و تنهایی خود دامن می زنند و سپس به اصلاح و ترمیم این رفتار بپردازند.

7.رفتار تقلیدی

این امر در روان درمانی فردی نیز اتفاق می افتد که ممکن است مراجع همانند مشاور خود حرف بزند، رفتار و حتی فکر کند. در گروه درمانی نیز اعضا با مشاهده رفتار درمانگر و سایرین به تقلید رفتار می پردازند.

رفتار تقلیدی حتی اگر کوتاه مدت باشد باز هم کمک کننده است زیرا فرد را آماده می کند تا موقعیت جدیدی را بیازماید.

8.یادگیری بین فردی

برای تعریف این مفهوم و مکانیزم های آن ابتدا باید به این سه مفهوم پرداخت.

الف.اهمیت رابطه بین فردی

ازهردیدگاهی که بخواهیم جامعه انسانی را مورد بررسی قرار دهیم، ناگزیریم انسان را در چهارچوب روابط بین فردی ببینیم و تحقیقات ثابت کرده است که انسان همواره به صورت گروهی زندگی میکرده است.

ارتباط بین فردی جنبه تطابقی دارد یعنی بدون پیوند بین فردی مثبت، عمیق و دو جانبه نه انسان و انواع آن می توانند جان سالم به در برند.

مطالعات جان بالبی درباره دلبستگی، عقیده وینی کات یا میت چل که معتقد است انسان در قالب روابطش قابل درک است بیانگر این مدعاست.

بر خلاف روانشناسی سنتی در روانشناسی معاصر به نقش ارتباطات و تعاملات بین فردی پرداخته می شود که این امر با کارهای استیک سالیوان آغاز شد.

سالیوان معتقد است شخصیت افراد محصول ارتباط و تبادل با افراد مهم زندگی است. نیاز به نزدیک بودن به دیگران مانند سایر نیازهای بیولوژیک مهم است و فرد در جستجوی ایمنی به قسمتی از خود که توسط دیگران تایید می شود توجه و سایر قسمت ها را که مورد توجه نیستند انکار می کند و این امر باعث شکل گیری خود پنداره میشود.

بر اساس این دیدگاه بیماری روانی و سلامت روانی در همه وجوه بر حسب روابط بین فردی تعریف و درمان می شود.

سالیوان در کارهای خود به دو مفهوم مهم اشاره می کند که عبارتند از:

تحریفات بین فردی

یعنی فرد در ارتباط با دیگران نه بر اساس نگرش های واقع بینانه، بلکه بر اساس تجسمی که از فرد دارد ارتباط برقرار می کند. این مفهوم شبیه انتقال است اما از دو جهت متفاوتند :

1. تحریفات بین فردی گسترده تر است و شامل تمامی ارتباطات می شود.

2. روابط فرد با دیگران نه تنها بر اساس نگرشی که افراد گذشته خود دارد تشکیل می شود بلکه واقعیت بین فردی را در واکنش به نیاز فرافردی تحریف می کند.

اصلاح تحریفات فردی از طریق تایید جمعی است.

انتقال روان رنجوری

مجموعه ای از خاطرات است که در تجارب ارتباطی گذشته فرد حفظ شده است. این خاطرات به ساخت الگوهای درونی ( طرحواره) کمک می کند که در برگیرنده اعتقادات فرد درباره خودش ونحوه درک او از روابط بین فردی آتی است.

ب.اصلاح تجربه عاطفی

یعنی بیمار را تحت شرایط مطلوب تر و موقعیت های عاطفی قرار دهیم که در گذشته از عهده آن بر نمی آمد به نحوی که تاثیر تجربه وحشت زای گذشته اصلاح شود.

تغییر در رفتار فرد تنها از طریق تفسیر روابط گذشته امکان پذیر نیست بلکه باید در زمان اینجا و اکنون به آن پرداخت.

برای اینکه تنش های گروه به تجربه عاطفی اصلاحی تبدیل شود دو شرط لازم است که عبارتند از:

1.گروه باید حمایتگر باشد.

2.استفاده از بازخوردهای صادقانه.

ج.گروه به عنوان نمونه کوچک اجتماعی

گروهی که به صورت آزاد با یکدیگر تبادل دارند و ساخت کمی دارد مبدل به یک نمونه کوچک اجتماع می شود بدین معنی که اعضا رفته رفته به گونه ای با سایر اعضا برخورد می کنند که گویی در جامعه رفتار می کنند.

فصل دوم

گروه به عنوان نمونه کوچک اجتماعی

گروهی که آزادانه تبادل دارد و محدودیت ساختی کمی دارد به موقع خود مبدل به یک نمونه کوچک اجتماعی متشکل از اعضایی میشود که در آن شرکت دارند. اعضای گروه در صورتی که وقت کافی داشته باشند رفته رفته چهره واقعی خود را نشان میدهند. آنان با اعضای گروه همان گونه تبادل میکنند که با دیگران در فضای اجتماعی خود تبادل دارند و همان گونه تبادل میکنند که با دیگران در فضای اجتماعی خود تبادل دارند و همان جهان بین فردی را در گروه ایجاد میکنند که همیشه در آن ن بوده اند. به عبارت دیگر درمانجو در طول زمان به طور خود به خود و اجتناب ناپذیری رفتار ناسازگارانه ی بین فردی را در گروه درمانی به نمایش میگذارد. آنان نیازی ندارند که به تاریخچه ای مفصل درباره ی بیماری خود بپردازند دیر یا زود و در حضور سایر اعضای گروه آن را نشان میدهند. علاوه بر این در گروه درمانی با تاکیدی که به بازخورد دارد و با توجه به اینکه رفتار بیمار اطلاعات دقیق فراهم میکند کمبودهای گزارشات شخصی و نقاط مبهمی را که به طور غیرعادی بیان نشده روشن میکند.کار اولیه گروه معمولا کنار آمدن با اعضایی است که آسیب شناسی آنان در رفتار بین فردی بسیار آشکار است. بعضی از شیوه های رفتار بین فردی با یک تبادل صرف کاملا آشکار میشود. بعضی در یک جلسه گروه آشکار میشود و بعضی دیگر را در طول چند جلسه مشاهده میتوان به آن پی برد. رشد و توانایی رفتار بین فردی ناسازگارانه همانگونه که در نمونه کوچک اجتماعی گروه میتوان دید مشاهده میشود یکی از تکالیف اصلی برنامه آموزشی برای گروه درمانگران محسوب میشود .

نمونه کوچک اجتماعی (یک تبادل پویا)

بین اعضای گروه و جو گروه تبادل پویای ظریفی وجود دارد. اعضا، نمونه ی کوچک خود را شکل میدهند و همین به نوبه ی خود موجب میشود تا رفتار دفاعی خاصی از هریک از آنها سر بزند. هر قدر تبادل خودجوش تر باشد رشد نمونه کوچک اجتماعی هم سریعتر و خودجوش تر میشود و همین به نوبه ی خود سبب میشود که موضوعات مشکل زای محوری همه اعضا مطرح و به آن پرداخته شود نه تنها گروه کوچک یک نمونه کوچک اجتماعی ایجاد میکند که در آن رفتار ناسازگارانه اعضا به روشنی آشکار میشود بلکه مبدل به آزمایشگاهی میشود که غالبا به روشنی تمام معنا و پویایی های رفتار نشان داده میشود. درمانگر نه تنها رفتار، بلکه وقایعی را که سبب آن میشود و گاهی بهتر از ان واکنشهای واقعی و قابل پیش بینی دیگران را میبیند. تبادل گروهی آنچنان غنی هست که چرخه ی تبادلی ناسازگارانه هر عضو بارها تکرار میشود و اعضا فرصت های چندگانه برای تامل و درک خواهند یافت. باورهایی که ریشه آسیب شناسی دارد تغییر میکند، اعضا گروه باید  بازخوردی دریافت کنند که روشن و بی ابهام است، برای اینکه از بازخورد آزار دهنده و غیر مفید جلوگیری کنیم میبایست اعضا بتوانند لایه های زیرین رفتار را ببینند و در برابر تجارب درونی و نیت پنهانی یکدیگر حساس باشند که در این راستا همدلی در گروه درمانی موفق عنصر مهمی است اما همدلی با درمانجویان پرخاشگر ممکن است برای درمانگران و اعضا گروه کار دشواری باشد دراین وضعیت روش تبادل ذهنی مفید است که اعضا و درمانگران را وا میدارد تا از خود چنین سوالاتی کنند: من در این چیزی که به تعبیر من پرخاشگریست چه سهمی دارم؟چه تاثیری در آن میگذارم؟بر اساس این دیدگاه اعضای گروه و گروه در تجربه اینجا و اکنون تک تک اعضا سهیم اند و در کل بافت تجربه گروهی نیز شرکت دارند. معنای پنهان رفتار فرد و نیز تاثیر آن رفتار در دیگران باید آشکار و بررسی شود تا اعضا بتوانند به درک همدلانه ای از یکدیگر  دست یابند .توانایی همدلی یکی  از اجزای عمده هوش عاطفی است و انتقال یادگیری از گروه درمانی به جهان بیرون را برای درمانجو تسهیل میکند.

بازشناسی الگوهای رفتاری در نمونه کوچک اجتماعی

اگر قرار باشد درمانگران از نمونه اجتماعی کوچک استفاده درمانی کنند باید ابتدا یاد بگیرند که الگوی ناسازگارانه جاری در گروه را شناسایی کنند .اگر احساساتی که در دیگران ایجاد شده با احساساتی که درمانجو مایل است در دیگران ایجاد کند شدیدا ناهماهنگ باشد و یا این احساسات برانگیخته شده همان است که درمانجو میخواهد ولی مانع رشد او میشود در این صورت بخش مهمی از مشکل درمانجو در آن نهفته است. واکنش عاطفی هر عضو به تنهایی کافی نیست. درمانگران به دنبال الگوهای تکراری در طول زمان یعنی واکنشهای عاطفی چند عضو که پذیرش جمعی نامید میشود، به یک فرد هستند،سرانجام درمانگران به باارزشترین شواهد یعنی واکنشهای عاطفی خود تکیه میکنند. اما درمانگران هم نقاط ضعف خودرا دارند و دچار اختلافات و انحرافات بین فردی اند. هیچ فردی در همه زمینه ها دچار مشکل نیست و البته واکنشی ممکن است حاوی اطلاعات بسیاری درباره  همان فردی باشد که موجب واکنش شده است.گاهی پیش می آید که اعضای یک گروه به محرک ی انی واکنشهای بسیار متفاوت نشان میدهد ممکن است واقعه ای در گروه روی دهد که هر یک از اعضا تعبیر و مشاهده و ادراک متفاوتی  از آن داشته باشند به هرحال هدف از درمان کمک به درمانجو در درک و تغییر دنیای بیرونی خود است. از این رو تحلیل این پاسخهای متفاوت راهی به درون جهان اعضای گروه است.

نمونه کوچک اجتماعی آیا واقعی است؟

از یک منظر گروه درمانی موقعیت واقعی نیست،گروه ساختگی است اعضا دوستان خود را از گروه انتخاب نمیکنند برای یکدیگر جنبه ی محوری ندارند با یکدیگر کار یا زندگی نمیکنند هرچند به شیوه ای شخصی باهم ارتباط برقرار میکنند کل رابطه آنان شامل جلساتی است که هفته ای یک یا دوبار در مطب درمانگر برگزار میشود،روابط گذراست و در همان ابتدای درمان پایان رابطه در قرارداد اجتماعی مستتر است ولی اگر از منظری دیگر گروه درمانی را بررسی کنیم محیطی غیرطبیعی برای تجارب طبیعی است و یکی از چیزهایی که گروه درمانی را واقعی میکند این است که بازیهای اجتماعی، و موقعیتی را محدود میکند ،اعضا با یکدیگر به تجارب واقعی در زندگی دست میزنند ،آنان چهره های غیر واقعی را کنار میگذارند و با یکدیگر صادقانه رفتار میکنند و یکدیگر را کاملا و عمیقا میشناسند. اعضای گروه بسیار بیش از حضور یکی دو جلسه ای خود که به طور فیزیکی در مطب درمانگر حضور دارند از لحاظ روانی با هم وقت می گذارند.

مکانیزم یادگیری بین فردی به عنوان عامل درمانی

1- اختلال در روابط بین فردی باعث بروز نشانه های اختلال روانی میشود وظیفه روان درمانگر کمک به درمانجوست تا یاد بگیرد چگونه روابط بین فردی رضایتبخش و بدون انحراف با دیگران ایجاد کند .

2- از آنجا که رشد گروه درمانی فارغ از محدودیت های شدید ساختی است مبدل به یک نمونه کوچک اجتماعی میشود، بازنمایی کوچک شده ای از جهان اجتماعی هر عضو است .

3- اعضای گروه از طریق بازخورد دیگران ، تامل در خود و مشاهده خود از جنبه های مهم رفتار بین فردی آگاه میشوند، درمانجویان هرگز یاد نگرفته اند بین جنبه های ناخوشایند رفتارشان و خودپنداره خود تمایز قایل شوند. گروه درمانی با تشویق بازخورد درست و دقیق چنین تمایزی را امکان پذیر میکند .

4- در گروه درمانی یک زنجیره ی بین فردی به طور منظم برقرار میشود :

الف- بروز رفتار بیمارگونه: هر عضو رفتار خود را نشان می دهد .

ب- درمانگر از طریق بازخورد و مشاهده خود:1-رفتار خود را بهتر مشاهده میکنند 2-تاثیر رفتار خود را در احساسات دیگران، عقاید دیگران درباره ی آنها ، عقاید خود درباره خودشان میبینند.

5- درمانجویی که از این زنجیره کاملا آگاه شده است و در ضمن از مسئولیت شخصی خود در قبال آن آگاه میشود (هر فردی سازنده جهان بین فردی خود است) .

6- افرادی که مسئولیت فردی خود را در شکل دادن به جهان درونی خود کاملا میپذیرند ممکن است رفته رفته نتیجه منطقی حاصل از این کشف را جدی بگیرند که اگر آنها جهان اجتماعی-ارتباطی خود را خلق کرده اند پس توانایی تغییر آن را نیز دارند .

7- عمق و معنای این ادراکات مستقیما به میزان عاطفه ای که همراه با این زنجیر است بستگی دارد.هرقدر تجربه عاطفی تر و واقعی تر باشد تاثیر آن شدیدتر است و هر قدر تجربه کلی تر و خشک تر باشد یادگیری کمتر موثر خواهد بود .

8- در  نتیجه این زنجیره درمانجو به تدریج با خطر راه های تازه ی برقراری ارتباط با دیگران تغییر میکند. احتمال بروز تغییر حاصل این مجموعه عوامل زیر است :

الف) انگیزه درمانجو برای تغییر و میزان ناخشنودی شخصی و عدم رضایتش از شیوه های فعلی رفتارش

ب) درگیری درمانجو در گروه یعنی اینکه درمانجو تا چه حد به گروه امکان میدهد که برایش مهم باشد.

9- همینکه تغییر،حتی تغییر جزئی واقع شود درمانجو می فهمد که ترسش از فاجعه ای که از وقوع آن وحشت داشته و تاکنون مانع از بروز چنین رفتاری شده غیرمنطقی بوده است.

10- مفهوم نمونه کوچک اجتماعی دوسویه است نه تنها رفتار بیرونی گروه آشکار میشود بلکه رفتاری که درگروه آموخته میشود به تدریج به محیط اجتماعی درمانجو منتقل میشود و رفتار بین فردی درمانجو در خارج از گروه تغییر میکند.

11- به تدریج ما یچ تطابقی درست میشود ابتدا در درون و سپس بیرون از گروه. همینکه انحرافات بین فردی درمانجو کاهش یافت توانایی او در شکل دادن به روابط باارزش هم افزایش می یابد.

انتقال و بینش

کار روی انتقال-یعنی انحراف در رابطه با درمانگر-فقط یک مجموعه انحرافاتی است که در فرایند درمان باید بررسی شود. این رابطه برای بسیاری از درمانجویان شاید اعظم آنها مهمترین رابطه ای است که باید روی آن کار شود زیرا درمانگر جایگزینی است از تصور والدین، معلمان، مراجع قدرت، سنت های جا افتاده و ارزشهای مشترک.درمانگران باید به جای تاکید انحصاری بر رابطه با درمانگر به درمانجو روی رابطه با درمانگر به درمانجو روی رابطه اعضا با یکدیگر کار کنند و به رشد آن کمک کنند.

بینش مفهوم یگانه ای نیست. بینش وقتی روی میدهد که فرد چیز مهمی درباره خود کشف میکند-درباره رفتارش،سیستم انگیزشی اش یا ناخودآگاهش. در فرایند گروه درمانی درمانجویان باید دست کم در 4سطح مختلف بینش ب کنند :

1- درمانجویان ممکن است در وضعیت بین فردی خود دیدگاه عینی تری ب کنند آنان ممکن است برای اولین بار دریابند که دیگران چگونه آنها را میبیند.

2-درمانجویان ممکن است در مورد الگوهای تبادلی رفتار پیچیده خود درکی به دست آورند و هر یک از الگوهای گسترده ممکن است در نظر آنان آشکار شوند.

3- سومین سطح را میتوان بینش انگیزش نامید،درمانجویان ممکن است بفهمند که چرا با دیگران رفتار خاصی دارند و چه رفتاری دارند. نوع معمول این نوع بینش یادگیری این است که انسان رفتار خاصی دارد چون معتقد است که درصورتی که طور دیگری رفتارکند فاجعه ای به بار خواهد آمد و ممکن است به او توهین شود یا طرد شود .

4- چهارمین سطح بینش اصیل تلاش میکند تا به درمانجویان در درک اینکه چگونه چنین شده اند کمک کند و درمانجویان از طریق کاوش در تاثیر اولیه خانواده و تجارب محیطی به ریشه های الگوهای فعلی رفتار پی میبرند