دچار سرماخوردگی و سر درد شده  بودم و به مطب یک پزشک عمومی مراجعه !!! . پس از اینکه !!! !!! م را پرسید، در حین اینکه فشار خونم را می گرفت راجع به شغلم پرسید. من هم قاعدتاً گفتم مدس !!! هستم. " چه رشته ای تدریس می کنید؟". من هم باز هم قاعدتاً باید می گفتم ترجمه شناسی، که گفتم. تا گفتم ترجمه شناسی پزشک محترم مثل اینکه ظاهراً عصبانی شده باشد گفت: " رشته قحطی بود رفتید ترجمه شناسی خو !!! د؟ مملکت این همه مشکل دارد بعد شما می روید  چیزی می خوانید که نه به درد دنیا می خورد نه به درد آ !!! ت؟" بعد نگاهی سرزنش آمیز به من انداخت و با تأسف سری تکان داد.

من هم  گفتم" " آقای !!! ، شما نمی دانید من تمام عمرم را به ترجمه و ترجمه شناسی پرداختم؟ شماره چشم هایم از بس حروف ریز فرهنگ واژگان را که برای تحقیق باز  !!! ، بالا رفت (البته خیلی بالا نیست، منظورم بالاتر از قبل). شما نمی دانید همین نسخه های تکراری که تجویز می کنید، اگر مترجم نباشد بیمار نمی تواند بروشور دارو را  به فارسی بخواند و از خطرات جدی در امان باشد؟ شما نمی دانید  بیشتر همین کتابهای پزشکی گه مدرک خود را در همین رشته گرفته اید، اگر مترجمی نبود که به افراد بی سواد اینها را به فارسی تحویل بدهد شما الان پزشک نشده بودید؟ شما نمی دانید همین خودرویی که سوارش می شوید، "قطعاً"  حاصل تلاش همکاران مترجم من بوده تا فن آوری آن را به ایران منتقل کنند تا !!! ی مثل شما بتواند سوار آن بشود؟ شما نمی دانید همین موبایلی که با آن به همسرتان زنگ می زنید، اگر مترجم نبود، ابداً نمی توانستید حروف چینی، یا ژاپنی یا فنل !!! آن را بخوانید و مثل یک بی سواد هاج و واج فقط باید به شکل زیبایش زل می زدید. آقای !!! می دانم "مشتریان" دیگری هم منتظرند، اما این را هم باید بگویم. مطمئنم حتی اسم ترجمه شناسی به نام آنتوان برمن به گوش تان نخورده. شما که با مرگ و زندگی سر و کار دارید، خوب می دانید انسان لحظات آ !!! عمرش به چه چیزهایی فکر می کند و ماه های آ !!! را به چه کاری اختصاص می دهد. همین آنتوان برمن که نام او را بر زبان آوردم، پزشکان او گفته بودند که دو، سه ماه دیگر بیشتر زنده نخواهید ماند. برمن به جای اینکه وقتش را به انجام دیدار با دوستان و فامیل و کارهایی از این دست !!! د، او که 4 روز بیمارستان بود و 4، 5 روز در خانه و دائم بین بیمارستان و خانه در رفت و آمد بود و ماه آ !!! را کاملا در بیمارستان بستری بود، آن ماه های آ !!! را به به نوشتن یک کتاب اختصاص داد که آن را تمام کرد ولی پس از مرگش چاپ شد  اسم کتاب (pour une critique des traductions)  است. پس برای !!! انی که "درکش را دارند" ترجمه پدیده ای است که ارزش آن را دارد که انسان تمام زندگی اش را وقف آن کند.

اینها را گفتم و او را به حال خودش تنها گذاشتم. این ماچرا عین واقعیت بود و حتی اندکی اغراق در آن نبود. به امید اینکه:

1- هر بی سوادی در کار ترجمه شناسان دخ !!! نکند.

2- مردم به ارزش واقعی ترجمه پی ببرند.

3- به مترجم به عنوان نویسنده درجه دو نگاه نکنند.

4-ناشرین دستمزد مترجم را کمتر از نویسنده نپردازند.