هر کجا بوی خوش آید بو بَرید            سوی آن سِرْ، کآشنای آن سَرید

انسان موجودی است که آفرینش او از برکت بوی خوش نفخه ی حضرت حق رخ نموده است. نفخه ی الهی و دمیده شدن روح خداوندی در پیکره گلین آدمی مشام او را با عطر دل انگیز حقیقت در آمیخته است، این بوی خوش که همواره از جان انسان سر می زند همان فطرت اوست که در لسان قرآن از آن یاد شده است، فطری بودن حق خواهی و خدا جویی انسان ریشه در همان لقاء بوی حق است که این عطر خوش الحان آدمی را به سوی حقیقت می کشاند، این بوی خوش از جان انسان سر می زند و هر کجا حقیقتی رخ می نماید با همان عطر جان سنجیده می شود و خویشاوندی آدمی با آن را آشکار می سازد.

مولانا با بهره گیری از این عطای الهی به ما توصیه می کند که در هر مکان و در هر حالی بوی خوش حقیقت شامه جان شما را بر آشفت به سوی آن گام بردارید چرا که این ح !!! نشان از اسراری دارد که از آن سوی عالم غیب و باطن جهان حقیقت است و آشنای آن سری و آن سویی است.لطف و مهری که از ناحیه !!! ی تجلی می یابد بیانگر اصل و ریشه ای است که این لطف از آن دیار جاری می شود و لذا به سوی آن حرکت کنید باشد که راهی بدان منشأ عالی بی !!! د. چرا که همه ی خوش ها از دریایی ساری می شود که ژرفای آن ناپدید است. اینک که چنین دریای ژرف و گسترده ای مبدأ تمامی خوش ها وخوب هاست عاقلانه آن است که از صورت ها و جزء ها درگذری و از همان ابتدا چشم بر کل و ریشه بدوزی و بدان سوی روان شوی.

           هـــــر کجـــــا لطفی ببینی از !!! ــــی         سوی اصـــل لطف، ره ی !!! عَسِی

           این همه خوش ها ز دریایی ست ژرف       جــــزء را بگـــذار و : بر کــل دار ظرف

عسی : باشد که

ظرف : دیده- چشم