ساعت نامزدی

 خاطره ای ازوحید تدین متولد1338

با مدرک دیپلم ازمشهد به مرکز آموزش ژاندارمری اراک اعزام وپس ازیک سال خدمت به منطقه عملیاتی کردستان اعزام شدم درسی کیلومتری سنندج به طرف جاده دیواندره پایگاهی به نام شهید خطیبی محل !!! یت ما بود.

یک روز که منطقه آرامش خوبی داشت نزدیک ظهربود بچه ها گفتند برویم رودخانه ینزدیک پایگاه وماهی بگیریم .

ما چندنفری شدیم وبا دوسه تا ازدرجه داران برای ماهیگیری به رودخانه رفتیم .

!!! دادماه بود وهوا گرم و آب خوبی هم بود کم کم خودرا در آب انداختیم ومشغول شنا !!! شدیم . من ساعتی روی دستم بود که ضد آب بود وتحت هیچ شرایطی آب به داخل آن نفوذ نمی کرد.

این همان ساعت نامزدی بود که درمراسم نامزدی ازطرف نامزدم به من هدیه شده بودو این ساعت را اندازه جانم دوست داشتم.

پس از چند شیرجه و شوخی با بچه ها و هل دادن همدیگه متوجه شدم که ساعت روی دستم نیست ، من بقدری ناراحت شده بودم که هیچ چیزی دلداریم نمی داد مگر پیداشدن ساعت. بچه هارا یکی صدا زدم وگفتم بچه ها، ساعتم ،ساعتم ، ازبغض می خواستم بترکم.

همگی تصمیم گرفتیم باچشمان باز زیر !!! برویم تا ساعت را پیدا کنیم .یکی ازبچه ها گفت ته این رودخانه ماسه نرم است وسعی کنید جابجانشوید که ماسه ها روی ساعت را میگیرند. من چنان زیر آبی می رفتم وبا چشمان باز ته آب را می دیدم که الان تصورش را هم نمی توانم !!! م.

 از آنجا که خدا می خواست بعداز15دقیقه تلاش مستمر،خودم ساعت را پیدا !!! و همانجا یعنی زیر آب می خواستم فریاد بزنم که ساعتم را پیدا !!! .

این خاطره یکی ازبهترین خاطره های من است که فراموش نخواهدشد.