باز باران با نوحه ، می خورد بر خاک صحرا ، یاد آرم کربلا را ، دشت پر شور و بلا را ، گردش یک ظهر غمگین ، گرم و خونین ، لرزش طفلان نالان را ، زیر تیغ نیزه ها را ، صدای گریه های کودکانه ، اندر این صحرای سوزان ، طفلی سه ساله ف پر ناله ف دل خسته ، پای سوخته ، باز باران ... قطره قطره می چکد از چوب محمل ، باز باران ....

!!! ماس دعا...