با این همه مهر و مهربانی

دل می‌دهدت که خشم رانی

وین جمله شیشه خانه‌ها را

درهم شکنی به لن ترانی

در ز !!! له است دار دنیا

کز خانه تو رخت می‌کشانی

نالان تو صد هزار رنجور

بی تو نزیند هین تو دانی

دنیا چو شب و تو آفت !!!

خلقان همه صورت و تو جانی

هر چند که غافلند از جان

در م !!! به و غم امانی

اما چون جان ز جا بجنبد

آغاز کنند نوحه خوانی

خورشید چو در !!! وف آید

نی عیش بود نه شادمانی

تا هست از او به یاد نارند

ای وای چو او شود نهانی

ای رونق رزم و جان بازار

شیرینی خانه و دکانی

خاموش که گفت و گو حجابند

از بحر معلق معانی