روز اول:

!!! نه:برای انرژی افزاری اول باید روح و قلب و قدرتتو یکی کنی و به آرامش ابدی برسی.

مای:کاتارا و زوکو دارن میان.ببین اونجان

تاف:اگه دستم به اون دوتا احمق برسه زنده نمی ذارمشون

آنگ:به خودتت مثلت باش عزیزم

!!! نه و مای:عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آنگ:ام...چیزه....منظورم این بود که  رفیق به خودت مثلت باش

مای:از لپای گل انداختت مشخصه

آنگ:شما نمی خواستین حال !!! ی یا !!! ایی رو بگیرید؟

!!! نه :بیاین قایم شیم فکر نکنم بخواطر ما اومده باشند.

زوکو و کاتارا اومدند:

زوکو:چشماتو ببند بیا !!! کی نگاه نکنیا خب رسیدیم.

کاتارا:وای زوکو  آبشار  ملکه یخی؟واقعا !!! ایز شدم.

تاف دیگه نمیتونست تحمل کنه میخواست بپره جلو و به اونا حمله کنه اما !!! نه جلوش رو میگیره و میگه: نکن همچین میکشیشون بعد میمونن رو دستمون

تاف:اونا دو تا !!! ن

آنگ هم قطره ای اشک از کنار چشمش روی زمین افتاد.

کاتارا:میتونیم شبو اینجا بمونیم؟

زوکو:البته

مای:عالی شد حالا تا شب اینجا میمونیم.

!!! نه:نه من یه انرژی افزارم  پس می تونم شما رو به معبد شمالی باد ببرم.

آنگ با صدای گریه کنانی گفت: هر جا میبری فقط از اینجا منو  از اینجا ببر

بعد یک دفعه توی معبد ظاهر شدن

آنگ:وای !!! نه باید اینو به منم یاد بدی

!!! نه:تو فعلا پرتاب انرژی  رو یاد بگیر تا بعد

ادامه در قسمت بعد