گاهی بی حوصلگی که زیاد میشود,شروع  میکنم به گشت زدن در سایتهای اینترنتی.از انجا که به ادبیات داستانی و رمان خواندن علاقمندی, این مضمونها توجهم را جلب میکند .نکته ای که موجب شد این پست را بنویسم,نوع نگاه در رمانها و داستانهایی بود که میشود گفت عامه پسند هستند.در چندین داستان عبارت هایی از این قبیل به کار رفته:در سیاهی چشمانش غرق شد.یا:در جنگل چشمانش گم شدم,یا دل باختم به اون قیافه سرد و یخی و تلخ.یا غوطه ور شدم در دریای چشمانش.

خلاصه اینکه دختر یا پسر در یک لحظه یا چند دیدار عاشق میشوند,انهم عاشق این خصوصیات.تا پایان ماجرا حرفی از خصوصیات دیگر اخلاقی یا اجتماعی طرف نیست.نهایت کار دخترها پا به زمین کوفتن و لج !!! و قهر !!! است و پسرها سیگار کشیدن و غد بازی و سریع رانندگی !!! .

سوالی که برایم مطرح میشود اینست که:این نوشته ها چقدر از واقعیت را منع !!! میکند.؟ایا جامعه ما به همین سمت و سو میرود.؟در کلاسهای ادبیات و نقد رمان در دوره دانشجویی,میگفتند که ادبیات عامه پسند,برایند تفکر عامه مردم است.نمیدانم این حرف تا چه حد درست است,اما امار بالای طلاق,اضافه شدن تجملات و رسم و رسوم جدید به مراسم عروسی ها و عملکرد عده ای در جامعه,انسان را به فکر فرو میبرد که سطحی نگری شاید در حال گسترش است.

بهر حال این سایت ها اگر خواننده نداشته باشند,رونق نمیگیرند.

سوال بعدیم این است که ایا ادبیات رس !!! سمت و سو دادن به افکار مردم را دارد؟

نظر شما چیست؟