آفرینش شد بنا تنها برای فاطمه
پس هزاران بار جان ما فدای فاطمه

هر که می خواهد فنای حضرتِ دلبر شود
نیست راهی جز شود اول فنای فاطمه

گفت پیغمبر رضایم در رضای کوثر است
پس رضای حق شده جلب رضای فاطمه

هر !!! ی آ !!! به دین مالکِ خود می شود
من پرستش می کنم تنها خدای فاطمه

در عبادت یار حیدر بود زهرای بتول...
...یا که حیدر آمد اصلا پا به پای فاطمه؟

احترامش می کند مولا هر آن !!! که شود
ذره ای از خاک پایِ پر بهای فاطمه

روز م !!! چون همه حیران شوند آسوده است
هر که آمد بر در !!! تسرای فاطمه

تا قیامت روزی ما بسته بر دستان اوست
دست های خسته ی مشکل گشای فاطمه

"حق او با گریه ی تنها نمی گردد ادا
پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه"

بی هوا در را ش !!! تند و به جانش ریختند
مانده رد گرگ ها بر دست و پای فاطمه

ناله زد "فضه خُذینی" آسمان بغضش گرفت‌
سوخت قلب حق تعالی هم برای فاطمه

خانه در هم گشته اما بیشتر مبهم شده
بین خانه حال و روز مجتبای فاطمه

سخت تر از روضه های کوچه و در گشته است
طعنه ی همسایگان بر گریه های فاطمه