رسمِ کریم هاست غمِ یار میخورند
در عمرِ خویش، غصه ی بسیار میخورند

راز نگفته در دلشان موج میزند
از دوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند

زیر عبا زره به تنِ خویش می کنند
وقت !!! ، خونِ دل زار میخورند

حتی !!! یان و غلامانِ یک کریم
نان را به نرخِ درهم و دینار میخورند

پایینِ منبرند و علی ل ع ن میشود
خشمِ مدامِ خویش علی وار میخورند

هرشب فقط به سجده و هر روز روزه اند
یک کاسه آب لحظه ی افطار میخورند

از همسرانشان طلبِ آب می کنند
اما به جاش زهر شرر بار میخورند

این زهر را نه از ستم همسرانشان
این زهر را ز کوچه و دیوار میخورند

موی حسن ز غصه ی زهرا سپید شد
رسم کریم هاست غم یار میخورند