این گریز اول روضه است، در آتش گرفت

آنقدر هیزم فراهم شد گُذر آتش گرفت

در مقاتل می‌نویسد شعله از در هم گذشت

آنچنان که متن‌های معتبر آتش گرفت

واژه‌ها دارند می‌سوزند پس حق می‌دهم

برگ‌های دفتر شاعر اگر آتش گرفت

دود از این ماجرا در چشم‌های خلق رفت

تا ابد از این مصیبت خشک و تر آتش گرفت

این که میخ داغ با پهلو چه کرده جای خود

وای معجر بود، اما موی سر آتش گرفت

گوش مادر سرخ شد از ضربت سیلی ولی

در روایت آمده آنجا پسر آتش گرفت

این خبر تا آسمان‌ها رفت شاید هم !!! ی

گفت با فطرس نبودی بال و پر آتش گرفت

آه  مادر را علی با اشک‌های گرم شست

ریخت اسما آب را اما پدر آتش گرفت

ام کلثوم سه‌ساله سمت مادر می‌دوید

این گریز آ !!! روضه است، در آتش گرفت