-حیف که نمی خوام تن و بدن زیبا و خوش فرم ات ، زخمی بشه وگرنه چنان تو دهنت می زدم تا همه دندوناتو همراه زبون درازت قورت بدی
به دیمی گفتم:
-مگر اونو جادو و رام نکرده ای؟
-چرا . اما الان ، باید در ح !!! عادی قرار بگیره،برای اثر !!! جادو همه چیز باید اصل و واقعی باشه
-پس منو می شناسه؟
-اره
از خج !!! سرم و پایین انداختم . ترانه گفت :
-خج !!! نکش . ازاول نباید به یه خون اشام کثیف اعتماد می !!! . اگه تورو نجات نمی دادم و دستبند نقره رو از روی مچ دستت، بر نمی داشتم ، زندگی ام اینجوری نمی شد . شوهرم با کمک پدرم پول گروگان گیرهارو جور کرده و منو نجات می دادن .تف به تو.

 

بقیه در ادامه مطلب