وبلاگ 24.اطلاعات

نه رد میشی نه می مونی

درخواست حذف وبلاگ

:: نه رد میشی نه می مونی
نه رد می شی نه می مونی
تبت بدجور واگیره
منو با دست کی کُشتی
که پای هردومون گیره
منو کُشتی و !!!
نه زندونی نه تبعیدی
میون ما دو تا مجرم
**********************
به کی حبس ابد می دی
داری گم می کنی راه و
امیدی نیست پیدا شیم
من این دستا رو می بوسم
بذار همدست هم باشیم
یه عمره زیر این سقفیم
تو رو با من همه دیدن
**********************
بری هر جای این دنیا
بهت شک می کنن بی من
تو تا وقتی که اینجایی
به رفتن اعتقادی نیست
خودت باید ازم رد شی
به من هیچ اعتمادی نیست
عذاب با تو سر !!!
برای من یه تسکینه
**********************
تو چی می فهمی از من که
عذابم با تو شیرینه
داری گم می کنی راه و
امیدی نیست پیدا شیم
من این دستا رو می بوسم
بذار همدست هم باشیم
**********************
یه عمره زیر این سقفیم
تو رو با من همه دیدن
بری هر جای این دنیا
بهت شک می کنن بی من



برچسب ها : نه رد میشی نه می مونی - بوسمبذار همدست ,پیدا شیممن ,نیست پیدا ,وامیدی نیست
نه رد میشی نه می مونی بوسمبذار همدست ,پیدا شیممن ,نیست پیدا ,وامیدی نیست
سکوت

درخواست حذف وبلاگ

:: سکوت

سکوت

چه بگویم...
درشهردلم بازخبری نیست..
خیابانها خلوت
اسمان دلم باز غبارالود...
مه گرفته
کوچه های قلبم دلگیر...
انگارسالهاست که خشم یک اتشفشان
مرا در سکوتی ابدی برده است...
واما
من...
نفرین کرده ی کدامین قلب ش !!! ته ام...
دلم پرواز میخواهد
با بالهای خودم
در اسمان تو...

 



برچسب ها : سکوت
سکوت
باز...

درخواست حذف وبلاگ

:: باز...

باز...

بازشب...
باز یورش غمها به من...
باز ستاره ها
بازاسمان ناپیدا
باز دلتنگی ,باز تنهایی,باز بهانه های دلم...
بازلجبازی پلک ها باچشمانم
باز ترس مبهم چشمانم ازخواب...
بازیادگذشته ها
باز مرور خاطراتم...
بازیاد انروز ولبخندی بی اراده...
باز یاد روزدیگر و قطره  اشکی روان بر گونه هایم...
باز گذر شب وباز صورت خیسم...
باز حس غریب رفتن
باز حس اینکه !!! ی صدایم میکند و میخواند مرا به خویش...
باز...


برچسب ها : باز...
باز...
درد

درخواست حذف وبلاگ

:: درد

درد

چه زیبایند بعضی واژه ها
دل,عشق,محبت,سکوت,غم,درد,بی !!! ی وتنهایی...
اما
دریا رفته میداند مصیبت های توفان را...
وتوخوب میدانی که این واژه ها ی زیبا و دلفریب
گاه میسوزانند تا ژرفای وجودت را...
وذوب میکنند
حتی استخوان هایت را...
لحظه هایت را به تلخی میکشانند
ولبخندت را میگیرند
وباخودت بیگانه ات میکنند...
واحساساتت را خفه میکنند
نفست را بند می اورند
تپش قلبت را به کندی می کشانند
وسکوت را بر صورت رنگ پریده ات, فرمانروا میکنند...
و
انگار قرن هاست که مرده ای...
درد را از هرطرف بخوانی درد است...


برچسب ها : درد - میکنند
درد میکنند
پاییز

درخواست حذف وبلاگ

:: پاییز

پاییز

پاییز:
کودکی هایم ,من تورا بانام مهر شناختم
بزرگ که شدم
باتمام وجود به اسم خزان احساست !!! ...
زیبایی اسمت,کابوس !!! م شده است...
منم سرنوشت برگهایی را پیداکرده ام
که در اوج سرسبزی به خزان می نشینند...
و زرد وخشک میشوند
و در زیر پای رهگذری له میشوند...


برچسب ها : پاییز - پاییز
پاییز پاییز
شکنجه گر

درخواست حذف وبلاگ

:: شکنجه گر

شکنجه گر

مدتی ست زندانی خویشم

 

هرروز به بهانه ای شکنجه میکنم خود را....

شبها خود را بر میز محاکمه مینشانم و حکم به قصاص خویش میدهم

باخاطراتی غبار گرفته

درشبی سرد وظلمانی...

صورتم سرخ به ضرب سیلی

دستانم بسته به زنجیر انتقام...

نگرانم از فرداهای مبهم و خسته و خشمگین و رنجور از گذشته ام....

به گوشه ای میروم وباچشمانی مضطرب و مملو از ترس

باخود چنین !!! میکنم.....

ای زندگی:

مرا به تو امــــــــــــــــیدی نیست.....



برچسب ها : شکنجه گر - شکنجه
شکنجه گر شکنجه
شب وروز حسین پناهی

درخواست حذف وبلاگ

:: شب وروز حسین پناهی

شب در چشمان من است،

به سیاهی چشم‌هایم نگاه کن!

روز در چشمان من است،

به سفیدی چشم‌هایم نگاه کن!

شب و روز در چشمان من است،

به چشم‌هایم نگاه کن!

پلک اگر فرو بندم

جهان در ظلمت فرو خواهد رفت!

 

حسین پناهی 



برچسب ها : شب وروز حسین پناهی - چشم‌هایم ,است، ,چشمان ,حسین ,چشم‌هایم نگاه ,حسین پناهی
شب وروز حسین پناهی چشم‌هایم ,است، ,چشمان ,حسین ,چشم‌هایم نگاه ,حسین پناهی
خداحافظ

درخواست حذف وبلاگ

:: خداحافظ

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خو !!! به چشمونم نمی شونه
یکی با چخداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
شمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این !!! تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ



برچسب ها : خداحافظ - خداحافظ
خداحافظ خداحافظ
به سلامتی

درخواست حذف وبلاگ

:: به سلامتی

سلامتی پسری که یه روز عاشق شد. . .
سلامتی دختری که یه روزعاشق شد. . .
سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد. . .
سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت. . .
سلامتی عشق پاکشون. . .
سلامتی اون همه خاطره ها و شیطنت هاو دیووونه بازی های زیر بارون
قرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها. . .
سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد. . .
سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرش رو باور کرد. . .
سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد. . .
سلامتی اون قسم ها اون دوست دارمهایی که هیچوقت تحویل داده نشد. . .
سلامتی پسری که هر چی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت. . .
سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد. . .
سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود برگرده و دلشو بدست بیاره بره خواستگاری. . .
سلامتی ۲۱ ماه پست دادن ها و لحظه شماری ها دور بودن ها. . .
سلامتی روزی که پسر دعوت شدبه جشن عقد عشقش. . .
سلامتی اون شب. . .
سلامتی اون دوستایی که بخاطر حال پسر بغض داشتن
اما پسر خندیدتا جشن !!! اب نشه. . .
سلامتی اون خنده ی !!! . . .
سلامتی عروسی که ماه شده بود. . .
سلامتی عاقدی که اومد. . .
سلامتی شناسنامه ها. . .
سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بار اول. . .
سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بار دوم. . .
سلامتی بغض پسر. . . سلامتی بارآ !!! . . .
سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت تو جیبش موند. . .
سلامتی زیر لفظی که یکی دیگه داد. . .
سلامتی پسری که هنوز امید داشت که به عشقش میرسه. . .
سلامتی اجازه بزرگترها. . .
سلامتی بله. . .
سلامتی بغض پسر. . .سلامتی چشم خیس دوستان. . .
سلامتی اون حلقه که جایگزین حلقه پسر شد. . .
سلامتی ماشین عروس. . .
سلامتی سستی زانو. . .سلامتی سیاهی چشم. . .
سلامتی اون شب. . .
سلامتی پاکت سیگار و نخهایی که با نخ قبلی روشن شد. . .
سلامتی فرداش. . .
سلامتی مهمونی که دختر گرفت. . .
سلامتی دوستایی که جمع شدن. . .
سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت. . .
سلامتی دوستی که به دختر گفت اون حرفو به دروغ گفت از رو حسادت. . .
سلامتی دختری که با تمام وجود گریه کرد. . .
سلامتی تیغی که تیز بود. . .سلامتی رگ دست. . .
سلامتی دختری که خودکشی کرد. . .
سلامتی لحظه ای که به پسر خبر دادن . . .
سلامتی ملاقات تو بیمارستان. . .
سلامتی اون ۵ و ۶ دقیقه ی تنها با دختر. . .
سلامتی اون چشمای نیمه باز خیس. . .
سلامتی شرم دختر. . .سلامتی صبر پسر. . .
سلامتی قسمهایی که پسر به دختر داد تا فراموش کنه که زندگیش !!! اب نشه. . .
سلامتی قسم جون پسر. . .
سلامتی قبول !!! دختر. . .
سلامتی لحظه خداحافظی. . .
سلامتی چشمای خیس. . .سلامتی یه عمر تنهایی. . .
سلامتی حرفایی که نمیشد گفت ولی یه متن شد. . .
سلامتی خنده هایی کودکی که توی راه بود. . .
سلامتی دختری که مادر شد. . .
سلامتی پسری که حسرت پدر بودن تا ابد به دلش موند. . .
سلامتی هق هق هایی که پست شد تا دلی آروم شه. . .
سلامتی امشب. . .
سلامتی همه ی عاشقایی که هر گز به عشقشون نرسیدن
واز دور نگران یکی یه دونه شون بودن و با بغض با سکوتشون گفتن آهای غریبه
این که دستش توی دستای تویه همه دنیای منه
خیلی مراقبش باش. . .



برچسب ها : به سلامتی - سلامتی ,دختری ,پسری ,دختر ,عشقش ,لحظه ,سلامتی دختری ,سلامتی پسری ,دختر سلامتی ,سلامتی لحظه ,سلامتی دوستی
به سلامتی سلامتی ,دختری ,پسری ,دختر ,عشقش ,لحظه ,سلامتی دختری ,سلامتی پسری ,دختر سلامتی ,سلامتی لحظه ,سلامتی دوستی
هیچ !!! مثل خودش

درخواست حذف وبلاگ

:: هیچ !!! مثل خودش

هیچ !!! مثل خودش

حسین پناهی، هیچ !!! نبود نه نویسنده، نه شاعر، نه بازیگر. او تمام رازهایش را یکجا حراج کرد. فقط همین، فقط «حراج !!! همه رازهایم را یک جا دلقک شدم با دماغپینوکیو و بوته گونی به جای موهایم...»

حکایت «خود بودن» حسین پناهی را از زبان رسول !!! ان بخوانید: «حسین درون خودش گم بود درون گرا بود و حوصله آدم ها را نداشت. او همیشه خودش بود. در نقش ها، در شعرها و نوشته ها. یادم می آید که اولین بار، سال 1359 حسین را دیدم. من در گروه  !!! و سریال صدا و سیما رفت و آمد داشتم که گفتند یک سری از جنگ زده ها در قبرستان  !!! زاده قاسم، به این کارها علاقه دارند. پدر عبدالله اسفندیاری گفت آنجا جوانی زندگی می کند که با همه فرق دارد و حرف های جالبی می زند. آن جوان، حسین پناهی بودآن روزها حسین همراه با همسر و دو دخترش لیلا و آنا کنار یک مقبره خصوصی زندگی می  !!! د. بعدها حسین برایم تعریف کرد که قسمتی از کنار سنگ قبر فروریخته بود و از آن بوی بدی خارج می شد. همسر حسین در این شرایط وضعیت روحی نامناسبی پیدا کرده بود. شب ها خواب مرده آن مقبره را می دید که می گفت: «شوکت خانم، چه می خواهید از من مگر قبر من سفره یا میز است که رویش غذا می خورید» بعدها حسین مرا برد آنجا و محل زندگی اش را نشان داد. حسین «یک گل و بهار» را از ماجرای زندگی خودش در قبرستان !!! زاده قاسم ساخت. او در کارهای دیگرش هم خودش بود. مثل «مثل یک لبخند» و یا «دو مرغ !!! در مه». آن دو مرغ !!! ، حسین و همسرش بودند که در مه گم شدند

زندگی برای حسین پناهی، به قول رسول !!! ان در ک !!! شان ها گذشت. او سرش در آسمان بود و تنش روی زمین. مسعود جعفری جوزانی همین تعریف را با واژه هایی دیگر معنا می کند. «حسین یک سر بزرگ پرسئوال داشت، یک دل بزرگتر و دستی بزرگتر از دل و سر اگر هزار تومان داشت و می دانست !!! ی به آن پول بیشتر از خودش احتیاج دارد، حتما آن را می بخشید

... و این سرگذشت کودکی است که کودکی نکرد و مردی که زندگی نکرد تا نکرده هایش، شعر باشد .

 منبع:وبسایت پرا کنده از فرزاد حسنی



برچسب ها : هیچ !!! مثل خودش - حسین ,خودش ,زندگی ,بعدها حسین ,حسین پناهی ,حسین پناهی،
هیچ !!! مثل خودش حسین ,خودش ,زندگی ,بعدها حسین ,حسین پناهی ,حسین پناهی،
درباره حسین پناهی به نقل از رفقا

درخواست حذف وبلاگ

:: درباره حسین پناهی به نقل از رفقا

 

گنجشک، کشیک، کشک. پس آغاز می کنیم «سرگذشت مردی را که هیچ !!! نبود، با این همه تو گویی اگر نمی بود، جهان قادر به حفظ تعادل خود نبود.» پیش از آن «این سرگذشت کودکی است که به سرانگشت پا، هرگز دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسید.» این سرگذشت مردی است که می خواست به کودکی اش برگردد، کفش برگشت برایش کوچک بود، چشمانش به انجیر ماند و... مرد. چه آسان از مرگ خود می نوشت، «حسین پناهی». دوستانش نمی دانند چه روزی مرده است. زمان مرگ را به واسطه شواهد و ظاهر جسد تخمین زدند. پزشکی قانونی برای روز 17 مرداد جواز دفن صادر کرد، کارشناسان می گویند 14 مرداد، ما هم می گوییم همان. به تقویم نگاه کن، 14 مرداد است. روزی که می گویند حسین پناهی، حدودا در آن مرده است

«فروغ» در زمستان تبخیر شد و حسین در تابستان یخ کرد. انگار شاعر به مرگ خود آگاه است. فروغ «ایمان آورد به آغاز فصل سرد» و نوشت: «نگاه کن چه برفی می بارد.» وپناهی می گفت: «ما بد !!! اریم به !!! انی که صمیمانه زما پرسیدند معذرت می خواهم، چند مرداد است و نگفتیم چون که مرداد گور عشق گل خونرگ دل ما بوده است.

... و !!! ی نمی داند حسین پناهی دقیقا چندم مرداد مرده است. پس بد !!! اریم بهسرنوشت مردی که می گویند حدودا در یکی از همین روزها مرده است. به تقویم نگاه کن، دو سال بی پناهی گذشت.

منبع: وبسایت پرا کنده از فرزادحسنی



برچسب ها : درباره حسین پناهی به نقل از رفقا - حسین ,مرداد ,پناهی ,مرده ,حسین پناهی ,تقویم نگاه
درباره حسین پناهی به نقل از رفقا حسین ,مرداد ,پناهی ,مرده ,حسین پناهی ,تقویم نگاه
به شیرینی گناه

درخواست حذف وبلاگ

:: به شیرینی گناه

 

گناه شیرین بود، مثل پپسی . بعضی ها برای رفتن خلق شده اند، برای وداع. همان کهنصرت رحمانی در توصیف کودکی هایش می گفت: «نگاه کن چگونه دست تکان می دهم گویی مرا برای وداع آفریده اند.» نیازی به مرور آدم های دور نیست. شعر بی قراری برای رفتن، در زندگی حسین پناهی که می گویند دو سال پیش در یکی از همین روزها مرده معنی می شود. گذشتن های حسین پناهی از همان ماجرای کشک و قند شلتوک ها آغاز شد، از حوزه علمیه گذشت، از خانواده عبور کرد و.. از خود رد شد.

تمام این رفتن ها، حالا پس از عبور از خود پناهی، سئوال شده اند. چرا حسین پناهی از حوزه علمیه جدا شد و سرگردانی در تهران را آغاز کرد رسول !!! ان خوب به خاطر دارد: چون گناه، مثل پپسی شیرین بود. «همسر حسین همیشه از رفتارش گلایه داشت. می گفت پدرم گفت برو همسر این جوان !!! شو. اگر دنیا را ندارد، لااقل آ !!! ت را کهدارد. حالا حسین به شهر آمده و دیوانه شده. دیگر من نه دنیا را دارم و نه آ !!! ت. بهحسین می گفتم چرا این رفتار را می کنی می گفت چون گناه شیرین است. به ما می گفتند نباید پپسی بخورید، گناه دارد. وقتی به تهران آمدم، اولین کاری که !!! ، از یکدستفروش یک پپسی گرفتم. درش تالاپ صدا کرد و باز شد. بعد خوردم و دیدم که خیلیشیرین است. آن روز نتیجه گفتم که گناه شیرین است

حکایت ج !!! حسین پناهی از حوزه علمیه، در ذهن مسعود جعفری جوزانی، خاطره دیگری است: «زمانی که حسین در حوزه علمیه مشغول به تحصیل بود، یک روز با لباس !!! ت راهی ده خودشان شد. آنجا پیرزنی مقابل اش ایستاد و گفت تمام دارایی ام یک کوزه روغن است. در این کوزه یک فضله موش افتاده، تکلیف چیست حسین نتوانست به پیرزن که تنها دارایی اش همان کوزه روغن بود، بگوید باید روغن را دور بریزد. گفت به اندازه یک قاشق از دور فضله موش بردار و برای چرب !!! لولای در استفاده کن. بقیه روغن هم برای استفاده مشکل ندارد. عصر همان روز وقتی کنار مادرش نشسته بود، به او گفت: مادر یادت است همیشه دوست داشتی برای چکیده !!! ماست کیسه های خوب داشته باشی مادر با هیجان پاسخ مثبت داد و حسین بخشی از لباس هایش را به او داد و گفت: این پارچه را از شهر برای تو !!! یده ام تا به آرزویت برسی. حسین تا چند ساعت بعد به قطره های آب که از کیسه های ماست می چکیدند خیره ماند و بعد راهی تهران شد»

شیرینی گناه، کیسه های ماست، روغن پیرزن و حسین پناهی که هیچ وقت بازیگر خوبی نبود و خوب تر هم نشد. پاسخ آن سئوال بی جواب روشن است .

منبع:وبسایت پرا کنده از فرزاد حسنی

 



برچسب ها : به شیرینی گناه - حسین ,گناه ,روغن ,پناهی ,پپسی ,بود، ,حسین پناهی ,گناه شیرین ,حوزه علمیه
به شیرینی گناه حسین ,گناه ,روغن ,پناهی ,پپسی ,بود، ,حسین پناهی ,گناه شیرین ,حوزه علمیه
دفتر خاطرات

درخواست حذف وبلاگ

:: دفتر خاطرات

 

رسول !!! ان: «حسین معمولا بی پول بود. یک بار برای تمرین دو مرغ !!! در مه،تا !!! ی سوار شدیم و از سر جام جم آمدیم خیابان فرشته. آن موقع 200 تومانی تازه آمده بود و کرایه ما می شد پنج تومان. حسین همین طور بی دلیل از راننده تا !!! ی خوشش آمد، 200 تومان داد و پیاده شدیم. راننده گفت صبر کن، بقیه اش را بگیر. حسین گفت بقیه اش مال خودت. راننده فکر کرد پول تقلبی داده ایم. حالا حسین هم زده بود زیر خنده. راننده عصبانی شده بود که مسافران تا !!! ی گفتند پول درست است، گفت مگه شما دیوانه اید بعد حسین گفت: می بینی وقتی آدم می خواد فردین بازی هم دربیاره، !!! ی باور نمی کنه. لابد به قیافمون نمی آد از این غلطا !!! .»

رسول !!! ان: «حسین برای بازی در یک گل و بهار مرحوم مقبلی را انتخاب کرده بود.پرسیدم چرا گفت چون سیب را با پوست می خورد.»

رسول !!! ان: «یک بار حسین هوس کرد کنار جوی خیابان ولی عصر لم بدهیم و خیامبخوانیم. شرط کرد که هر !!! هم رد شد و هر چه گفت اعتنایی نکنیم.»

مسعود جعفری جوزانی: «یک روز حسین آمد دفتر و پول لازم داشت. من 15 هزار تومانداشتم که به او قرض دادم. بعد آبدارچی آمد و پنج هزار تومان وام می خواست. من واقعاپول نداشتم که به او بدهم. بعدها فهمیدم که حسین قبل از رفتن پنج هزار تومان از پولخودش را به آبدارچی داده.»

رسول !!! ان: «یک بار با حسین رفتیم حوزه هنری که برای کارش صحبت کند. با طرح اوموافقت نشد. حسین از حوزه پول گرفته بود. آمد بیرون و گفت پول ها را نمی خواهم.عصبانی بود و پول ها را پرت کرد داخل جوی آب. آب پول ها را برد و حسین نشست کنارخیابان گریه کرد.»

مسعود جعفری جوزانی: «یکی از بزرگترین دلایل انزوای حسین برخورد بد اطرافیان بود. یادم می آید، یک روز گریه می کرد و فرو ریخته بود. یکی از مسئولان صدا و سیما در آن زمان توهین بدی به او کرده بود. گفتم ایرادی ندارد من یک طرح دارم که تو نقش اولش هستی. گفت آقا من چشمام روشنه یا موهام بوره. خودش می گفت هلوی چروکیده. سایه خیال را برایش نوشتم که با آن دیپلم افتخار برد و بعدها آژانس دوستی هم 80 درصد به خاطر رضایت حسین پناهی ساخته شد.»

مسعود جعفری جوزانی: «سال 1998 وقتی تیم ایران، استرالیا را برد و به جام جهانیرفت، ما همه یک جا جمع شده بودیم و بازی را تماشا می کردیم. آن زمان تمام داراییحسین 100 هزار تومان بود. در هیجان احساسات، آنقدر ذوق زده شده بود که تمام پول را به هر !!! از راه رسید، بخشید.»

رسول !!! ان: «همیشه از قیافه خودش ناراضی بود. می گفت من یک فتوکپی !!! اب شده ام از خودم. انگار خداوند وقت پرینت گرفتن دستگاهش !!! اب شده.»

مسعود جعفری جوزانی: «یک روز گفت نمی خواهم بیشتر از 40 سال زندگی کنم. می گفت عزرائیل هم راه خانه ما را گم کرده بس که جابه جا می شیم.»

عبدالله اسفندیاری: «حسین عادت داشت استکان و نعلبکی چای را نشسته بگذارد. ازاینکه استکان و نعلبکی، پس از مدتی به هم می چسبیدند خوشش می آمد. یادم می آید یک روز راننده رفته بود دنبالش تا بیاید سر تمرین یک سریال. حسین رفته بود حاضر شود راننده هم از سر دلسوزی در این فرصت تمام استکان و نعلبکی ها را شسته بود. حسین آن قدر ناراحت شده بود که دیگر نمی خواست کار کند.»

رسول !!! ان : «آ !!! ین بار حسین را دو ماه قبل از فوت اش، در برنامه خودم در شبکهجام جم دیدم . گفتم حسین جان ماما فاطی مادر خودم که حسین خیلی دوستش داشت مرد و تو نیامدی مجلس ختم. گفت مرده که مجلس ختم مرده نمی ره. آن شب حس !!! این آ !!! ین دیالوگ من و حسین است و بود.»

منبع:وبسایت پرا کند ه از فرزاد حسنی

 



برچسب ها : دفتر خاطرات - حسین ,رسول ,راننده ,تومان ,مسعود ,جوزانی ,مسعود جعفری ,جعفری جوزانی ,هزار تومان ,مسعود جعفری جوزانی
دفتر خاطرات حسین ,رسول ,راننده ,تومان ,مسعود ,جوزانی ,مسعود جعفری ,جعفری جوزانی ,هزار تومان ,مسعود جعفری جوزانی
شعرای دوست(نوشته محمد یگانه کیش)

درخواست حذف وبلاگ

:: شعرای دوست(نوشته محمد یگانه کیش)

                          اولین شعرمن ای دوست

 

                             ای دوست

ای دوست من دریاب                 من در چه چه بلبل

من در شادی باران                   من در ساز نوایت

من در گل شقایق                     من چون سبزی نرگس

من با عشق نگاهت                  به تمنا ی وص !!!

                   من در یاب من دریاب (93/12/25)

نوشته ی محمد یگا نه کیش



برچسب ها : شعرای دوست(نوشته محمد یگانه کیش) - دوست
شعرای دوست(نوشته محمد یگانه کیش) دوست
معنی کلمه فلوچرچیست؟

درخواست حذف وبلاگ

:: معنی کلمه فلوچرچیست؟
فلوچرکلمه است ایرانی وبه معنای عشق وسروری است

 

دربین ایرانیان وبه معنای سرور ایرانیان هم هست که دنی

 

فلوچر(محمدیگانه کیش)اولین بار دردوران حکومت کورش

 

کبیر این کلمه رابه این معنا نهاد.

 

             flochar

 

              فلوچر



برچسب ها : معنی کلمه فلوچرچیست؟
معنی کلمه فلوچرچیست؟
چقدر شبیه ما درم شده ام

درخواست حذف وبلاگ

:: چقدر شبیه ما درم شده ام
چقدر شبیه مادرم شده ام

چرا نمی شناسی ام ؟!

چرا نمی شناسمت ؟

می دانم که مرا نمی شنوی

و من اینرا از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم

دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و

به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند

با توام بی حضور تو

بی منی با حضور من

می بینی تا کجا به انتظار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند

همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم

و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم

و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند

نخ های آبی ام تمام شده اند و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .

باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
 
 
آرزویم برایت این است : در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن ، آرام قدم برداری برای زندگی !!! .


برچسب ها : چقدر شبیه ما درم شده ام - چقدر شبیه
چقدر شبیه ما درم شده ام چقدر شبیه
حسین پنا هی کیست؟؟؟؟؟

درخواست حذف وبلاگ

:: حسین پنا هی کیست؟؟؟؟؟

حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه زاده شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه آیت الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در !!! وت !!! ت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضله موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه میدانست روغن نجس است، ولی این را هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، !!! ج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در !!! وت !!! ت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.


کتاب شناسی :

من و نازی
چیزی شبیه زندگی
بی بی یون
سالهاست که مرده ام
افلاطون کنار بخاری
نامه هایی به آنا
دو مرغ !!! در مه
کابوسهای روسی
به وقت گرینویچ
نمیدانم ها



برچسب ها : حسین پنا هی کیست؟؟؟؟؟ - حسین ,روغن ,دروت !!! ت
حسین پنا هی کیست؟؟؟؟؟ حسین ,روغن ,دروت !!! ت
سخنان حکیمانه حسین پناهی...

درخواست حذف وبلاگ

:: سخنان حکیمانه حسین پناهی...
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم! 
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم  حسین پناهی

 

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت...  حسین پناهی

 

درختان می گویند بهار
پرندگان می گویند ، لانه
سنگ ها می گویند صبر
و خاک ها می گویند مصاحب
و انسان ها می گویند «خوشبختی»
امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
در طلب نور !
ما نه درختیم 
و نه خاک .
پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،
باید در حریم خودمان جستجو کنیم ... حسین پناهی

 

ک !!! شانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانم؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ، ای زمان؟... حسین پناهی

 

در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
س !!! وش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آ !!! ین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟ حسین پناهی

 

نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پ !!! وی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت 
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام ! حسین پناهی

 

ما چیستیم ؟!
جز ملکلولهای فعال ذهن زمین ،
که خاطرات ک !!! شان هارا
مغشوش میکند! حسین پناهی

 

 

بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد !!! می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود
و فلسفه  حسین پناهی

 

و رس !!! من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم حسین پناهی

 

شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشم های من است
به چشمهایم نگاه کن
پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت حسین پناهی

 

به من بگویید 
فرزانه گانِ رنگ بوم و قلم
چگونه 
خورشیدی را تصویر می کنید 
که ترسیمش 
سراسر خاک را خا !!! تر نمی کند ؟ حسین پناهی

 

انسانم !
!!! ت ، چون درخت سیب !
گسترده ، چون مزرعه ی یونجه !
و بارور ، چون خوشه ی بلوط !
به جز خداوند ،
چه !!! ی شایسته ی پرستش من خواهد بود ؟! حسین پناهی

 

میزی برای کار ،
کاری برای تخت ،
تختی برای خواب ،
خو !!! برای جان ،
جانی برای مرگ ،
مرگی برای یاد ،
یادی برای سنگ ،
این بود زندگی ... حسین پناهی

 

نیستیم !
به دنیا می آییم 
ع !!! ِ یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
ع !!! ِ دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
ع !!! ِ یک نفره می گیریم ...
و بعد
دوباره باز
نیستیم  حسین پناهی

 

بی شک جهان را به عشق !!! ی آفریده اند ، 
چون من که آفریده ام از عشق
جهانی برای تو ! حسین پناهی

 

ما
در هیأت پروانه ی هستی
با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم !
برای زمین ، هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد
یادمان باشد !!! ی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست
اگر ردپای !!! ِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم
سرانجام به خودمان خواهیم رسید. حسین پناهی

 

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش
ماییم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم 
هر پسین 
این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست 
نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین 
مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟ حسین پناهی

جملات حکیمانه



برچسب ها : سخنان حکیمانه حسین پناهی... - پناهی , حسین ,ترسم ,دوست ,دارمولی ,گویند , حسین پناهی ,دوست دارمولی ,چشمهایم نگاه ,؟ حسین پناهی ,هفتاد کیلو
سخنان حکیمانه حسین پناهی... پناهی , حسین ,ترسم ,دوست ,دارمولی ,گویند , حسین پناهی ,دوست دارمولی ,چشمهایم نگاه ,؟ حسین پناهی ,هفتاد کیلو
سرودی برای مادر

درخواست حذف وبلاگ

:: سرودی برای مادر

سرودی برای مادر                                                                                                                                                                                       پشت دیوار لحظه‌ها همیشه !!! ی می‌نالد                                                                                                                                                            چه !!! ی است او؟!



برچسب ها : سرودی برای مادر
سرودی برای مادر
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وبلاگ 24.اطلاعات میباشد. همچنین تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24.اطلاعات هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید.
All rights reserved. © WEBLOG24.INFO 2016