پرنده زخمی شده بود. با منقار کلاغ... در یک نگاه داروینیستی بایست اجازه بلعیده شدنش را به طبیعت می دادم. اما کمک های نصف و نیمه ام تنها سبب شد با زخم های عمیق بر جسم کوچکش برای مردن بجنگد.  

از کمک های نصف و نیمه بیزارم. از چشم هایی که کارشان دالی !!! به قصد بازی است! از پطروس های مثلا فداکاری که انگشتشان در همان میانه راه خسته می شود. 

چندین بار به "میم" زنگ زدم. دوست دوران دانشجویی ام که حالا در قامت یک دامپزشک و !!! !!! قرار گرفته است. توصیه های تلفنی اش هم پرنده را از مردن نجات نداد. پرنده زخمی شده بود؛ به اندازه عمق سیاه یک کلاغ و من با کمک های نصف و نیمه ام در غیاب نگاهی داروینیستی باعث شده بودم تنها زجر کش بشود. فهمیدم گاه منقار یک کلاغ برای تمام شدن، بیشتر از کمک های نصف و نیمه ات می ارزد.