«شاه زنده» یک افسانه نیست! یک شخصیت حقیقی است از صدر !!! که رهسپار ماور‌اءالنهر می‌شود‌؛ سرانجامش اما، افسانه است و افسون دارد... چنان افسانه‌ای که بشود با آن یک شهر ساخت؛ یک کتاب نوشت... یک کتاب پر از نقش و نگار! پر از رنگ! اصلاً بگو خود رنگین‌کمان! رنگین کمانی از رنگ آبی! از لاجوردی بگیر تا فیروزه‌ای! 

بیا با هم برویم به این شهر آبی؛ بچرخیم میان بناهای باشکوه و انبوهی طرح زیبا ؛ به وجد می‌آیی و سیر نمی‌شوی از تماشای کاشی‌ها! یکی از یکی قشنگ‌تر...  چند بنا را که زیر پا بگذاری، مطمئن می‌شوی بنای بعدی زیبایی متفاوتی در چنته دارد! آن قدر نقش زیبا از در و دیوار می‌ریزد که مسحور می‌شوی و فراموش می‌کنی در یک آرامستان ایستاده‌ای... در یک شهر با مردمانی خاموش... گرچه، خاموش خاموش هم نه! از هنر و ذوق و عشق، سخن‌ها دارند... هنر و خلاقیتش به تعدادی هنرمند بنام می‌رسد و عاشقانه‌هایش، به صدها زن و مرد که از شرق و غرب گیتی گِرد آمده‌اند به دور شاه عشق... تا با چوب و خشت و کاشی ثبت کنند دوام‌شان را بر جریده عالم...