طنین سرد و خاموشی به لب های تو مشهود است
که من ناگفته می دانم سخن از قهر و بدرود است
کنم لعنت دل خود را ، عجب عاشق فریبی بود
به تفسیر خودش می گفت روابط رو به بهبود است
ولی حالا که می دانم مجال با تو بودن نیست
رضایم بر رضای تو ، دلم این گونه خشنود است
دعا !!! ، خدا داند ، به دردم مبتلا گردی
که درد عاشقان در راه عشق دیدار معبود است
نه رنجیرم به پاهایت ، نه سنگی بر سر راهت
اگر رفتن مراد تو ، مرادت، نذر ومقصود است
زدم لبخندی !!! که پنهان سازم این غم را
تو رفتی بعد از این دانم ، غمم در خنده مفقود است
ندیدی عاشقت هستم ندیدی بی تومی میرم
نظر بر خاطراتت کن ، شواهد حی و موجود است
زدی آتش تو بر جانم ، در این آتش بسوزانم
که این آتشکده ، زیباتر از بستان نمرود است
نیا ، هرگز سراغ من ، از این پس می دهم هشدار
که راه قلب من اینک ، برایت ،سد و مسدود است