در مورد یکی از اقوام قبلا نوشته بودم که پنج شش سال پیش مادرشون رو از دست دادن و الان پدرشون بیماره و حالش خوب نیست.

دختر بزرگتر 24 سالشه و کوچیکتره حدودا 20.

پدرشون که الان در ح ی شبیه کماست و تو خونه ازش مراقبت میکنن. فعالیت های مغز به تدریج داره از کار میافته (بخاطر تومر). 

چند تا پرستار گرفتن، مثلا برای بردنش پرستار میاد و...

امروز یه حرفایی شنیدم که از ناراحتی سرگیجه گرفتم.

یکی تعریف میکرد که پرستارها دخترها رو تنها دیدن، میگن گوش پدر زخم افتاده، با ها صحبت کردیم، عمل زیبایی کنیم! وان ب ین برا ؛ یه تخت گرون قیمتی گفتن یدن که مخصوص بیماران قطع نخاعیه که بیمار خودش بتونه تخت رو کنترل کنه.

یکی از اقوام تو کار تجهیزات پزشکیه، میگه ج اضافی بوده. 

میگن گلوش رو سوراخ کنن.

پرستار گفته فلان قسمت بدنش مشکل داره، بیان تو خونه عمل کنن!!! و...

دخترها رفتن با خودش صحبت ، گفته هیچی لازم نیست، نیاز به هیچ عملی نیست.

برای اینکه پولی هم به جیب خودشون بره، همش براشون ج میتراشن. دخترها هم بخاطر پدرشون به حرفهاشون گوش میدن.

یکی از اقوام کارت بانکی دخترها رو گرفته تا دیگه نتونن ج کنن!

 

واقعا وجدان کاری کجا رفته؟؟ طرف پول حلال میخوره، پنجاه سالگی سکته میکنه درجا فوت میشه. با این پول هایی که با دوز و کلک به دست میارن، چطور زنده میمونن؟!!!

ی عزیزش بیماره، عوض کمک، فکر چاپیدن هستن. وای خدا. اقوام هم بخاطر عزیزشون حرفاشون رو باور میکنن.

ذهنم مشغوله؛ آشفته نوشتم.