(سلسله خاطرات- 29)

     شروع ظهور تقی در شهر رشت از حدود سال 1351ش. بود. او که تا حدود سال 1366ش. زنده بود از مشهورترین افراد محله خواهر !!! ، بلکه شهر رشت شمرده می‌شد. اغلب مردم او را دیده و یا توصیف وی را شنیده اند. اما مرحوم تقی در واقع روستازاده ای از اهالی حومه شرق رشت بود که همراه با خواهرش به شهر رشت مهاجرت کرد و در کوچه تازه تاسیس و پر جمعیت « !!! ی !!! » روبروی گورستان تازه آباد می زیست، و چون !!! ب و کاری نداشت، فقیر و بی چیز بود.

    مردم به وی کمک نقدی می‌ !!! د. در اکثر مراسم و مجالس غذاخوری، یک پای ثابت شمرده می‌شد. او علاوه بر خوردن غذا، غذای مجالس را نیز با خود به منزل می‌برد. وی چون مکانی برای زندگی نداشت در منزل همشیره اش زندگی می کرد. اغلب در راسته حصیر فروشان گذر خواهر !!! و سر درب مغازه !!! ازی مرحوم جهری می نشست. وی تمام سکه های که روزانه از راه تکدی گری به دست می‌آورد، شب ها به خواهرش می‌داد. طبع بلند داشت و از مردم کمتر درخواست پول می کرد. سر کچل‌‌‌‌، شکم بزرگ، طاس مسی، صدای گرفته و خشن از ویژگی های ظاهری او بود.

    تقی از حدود سال 1354ش.، رقیبی به نام «حسین» معروف به «حسین پلازن»،[1] پیدا کرد. حسین نیز همانند تقی در اکثر مجالس و مراسم حضور داشت. آن دو اگر چه رفاقتی با هم نداشتند، ولی هیچ وقت رقیب هم دیگر نیز نبودند. جالب اینکه سرانجام حسین پلازن نتوانست آن شهرتی که تقی در میان مردم به دست آورد، داشته باشد؛ و در نتیجه در گمنامی مرد. 



[1] . اتفاقا در همین دوره زمانی، شخصیت دیگری به نام «حسین پلازن» در محله خواهر !!! رشت می زیست که شغلش آشپزی بود و آدم گدا و بدبخت و بیچاره نبود.