دیروز ظهر شوشو باید میرفت برای کلاسهاش با !!! اش صحبت کنه با داداشم هماهنگ کرد تا شب برسه خونه اون و به بابام زنگ زد تا مامی رو بیاره پیش من بمونه که من تنها نباشم بالا !!! ه شوشو ساعت 3 راه انداختم و به سلامتی رفت و امروز صبح رفته !!! و اگه ایشالله کاراش تا عصری تموم بشه برمیگرده و اگه طول بکشه فردا صبح میاد دلم براش تنگ شدهههههه