اقای شوشو در نظر داشت تا برای روز تولدش بتونه مرخصی بگیره و بمونه خونه و استراحت کنه( چون تازه بدنیا اومده نمیتونه بره سر کار) ولی مرخصیش جور نشد ولی من مرخصی گرفتمو بهشم نگفتم روز قبل تولد دفاع داداشم بود که با مامان و بابا و اقای شوشو رفتیم گل و شیرینی و میوه !!! یدیم و رفتیم !!! و همچی عالی پیش رفت و شب من گفتم چون تولد اقای شوشو هست بیاید بریم شام خونه ما که همه موافقت !!! تا 2 تا جشن رو با هم بگیریم و خلاصه شب مامان هم شام درست کرد و خوردیم و ظرفها رو شست و خونه رو مرتب کرد و رفتن صبح همسری رفت سر کار و منم بهش اس دادم که حالم بده نمیتونم برم سر کار اونم زنگ زد ببینه من چمه منم خودمو لوس !!! و گفتم حالم خوب نیست و نمیرم خلاصه اون طفلک با دلشوره و نگرانی تا ظهر سر کار موندو منم همه کارهای تولد و انجام دادم و غذاهای مورد علاقشو درست !!! و کیک و شمع و...و میزو چیدم و اهنگ رو اماده !!! و دوربین به دست منتظر ورودش شدم که اون هم بخاطر اینکه فکر کرده بود من حالم خوب نیست و شاید خواب باشم اروم دروباز کرد و اومد تو که یهو وووووووووووووووووووواهنگ تولد و صدای خنده منو و فشفشه و شمع و !!! برداری و... خیلی ذوق کرد وخوشحال تو چشمام نگاه کرد و

بهم گفت : عزیزم تو خیلی خوبی ببخشید اگه گاهی ناراحتت میکنم 

منم گفتم : تولدت مبارک عشقم ازین حرفا نزن لباساتو عوض کن و بیا تا شمعا رو فوت کنی 

خلاصه لباسهاشو عوض کرد و دست و صورتی شست و اومد و شمعا رو فوت کرد و برای سفره چیده شده هزار بار تشکر کرد و ناهار خوردیم و صحبت کردیم و لذت بردیم و عصر قرار شد با هم بریم برای سورنا کوچولو کمی !!! ید کنیم وای !!! ید لباس بچه چقدر شادی اوره و مزه میده لباس ملوانی هم براش !!! یدیم و یک عالمه لباسهای کوچولو !!! یدیم و اومدیم خونه 

روز خوب و تولد با مزه ای شد خدایا به خاطر همه این روزهای خوبت به خاطر همه نعمتهات شکرتتتتتتتت

خدایا ازت ممنونم بخاطر همه چی