از بس ننوشتم قلم از دست به در رفت
هر چه به دلم بود چمدان بسته سفر رفت
از حال عجیبم  غزل اغشته به شمعم
صد هیف که این حال دگرگون به هدر رفت
ارامش یک حادثه بودم به خیالم
افکار عجیبی به سر بود و  به سر رفت
رفتار مه الود همه در پس !!!
از دیده برفت و دل من با یه نظر رفت
مستانه دلم مستی و عادت کند هر بار
این مستی من از سر این شانه به سر رفت
دیوانه خموشم خم ابرو نکن ای یار
یارا دل دیوانه ش !!! ت و به شرر رفت