وقتی صدای پای مامان بابات میپیچه تو خونتون ... وقتی بعد از یه مدت خونت پر میشه از عطر تنشون ... وقتی با مامان و بابای مهربونت میشینی و نهار و شام میخوری ... وقتی مامانت با مهربونی هر چی تموم تر طبقه های فریزر و پر میکنه برای ماه رمضونت ... وقتی یکی هست که نگرانت بشه ... وقتی چند ساعت با مهربون ترین مامان دنیا از هر دری حرف میزنی .... وقتی همسر گلت هم همه جا همراهته و حمایتت میکنه ... وقتی همه چی دست به دست هم میده تا روزات عالی پیش برن ... وقتی بعد از چند هفته ی شلوغ و خوش مثه الانت اروم میشینی و وبلاگتو آپدیت میکنی ....