الان یه چیز خنده دار یادم اومد گفتم بیام اینجا بنویسم خاطره شه ! چند وقته پیش خواهر زاده ی همسری که اسمش شایانه و برادز زاده ی همسری که اسمش محمد حسنه و هر دو تقریبا 5 سالشونه همراه همسر من میرن یه جایی با ماشین . تو راه یه تصادف کوچیک میکنن که خیل چیز خاصر اتفاق نمیوفته ...! حالا چند هفته پیش جاریم تعریف میکرد این دوتا تا بهم میرسن محمد حسن میگه : شایان یادته با ماشین عمو تصادف کردیم ؟! شایان : میگه اره یادمه ماشینه بهمون زد فقط یادم نمیاد مردیم یا نمردیم ؟!!! یعنی وقتی داشت تعریف میکرد منو و مادرهمسری نیم ساعت یک ریز خندیدیم :))