!!! جعفر صادق (ع) فرمود: !!! حسن (ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» که در توصیف چهره !!! (ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سیماى دل آراى خاتم !!! ان (ص) را براى وى توصیف‏نماید. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا (ص) در دیده‏هابا عظمت مى‏نمود، در !!! ‏‌ها مهابتش وجود داشت. قامتش رسا، مویش‏نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید و روشن، پیشانیش گشاده، ابروانش پرمو و کمانى و از هم گشاده، در وسط بینى برآمدگى‏داشت، ریشش انبوه، سیاهى چشمش شدید، گونه‌هایش نرم و کم‏گوشت. دندان‌هایش باریک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حرکت مى‏کرد. وقتى به چیزى توجه مى‏کرد به طور عمیق‏به آن مى‏نگریست، به مردم خیره نمى‏شد، به هر !!! مى‏رسید سلام‏مى‏کرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود. 

براى از دست دادن امور دنیایى خشمگین نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود که !!! ى او را نمى‏شناخت. اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود، بر‌ترین مردم نزد وى !!! ى بود که، بیشتر مواسات و احسان و یارى‏مردم نماید...»

سعدى با الهام از روایات، در اشعار زیبایى آن حضرت را چنین‏توصیف نمود: 

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نروید به اعتدال محمد قدر فلک را کمال و منزلتى نیست در نظر قدر با کمال محمد وعده دیدار هر !!! ى به قیامت لیله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و موسى وعیسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گیتى مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس بو که قبولش کند بلال محمد شمس و قمر در زمین !!! نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب دید ج !!! خواب نمی‌گیرد از خیال محمد سعدى اگر عاشقى کنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد  

دوران جوانی، زمان شکوفایی غرایز و هنگام رخ نمودن انحراف‏ها و آلودگی‏هاست و چنانچه زمینه‏های تاریک برای انحراف همانند فضای تیره آن روز حجاز که حتی کهن‏سالان به گونه‏ای شرم‏آور در آلودگی به سر می‏بردند وجود داشته باشد، خطر سقوط افزون می‏گردد. با این حال، محمدِ جوان هرگز تحت تأثیر قرار نگرفت و چنان در درستی و راست‏گویی سرآمد شد که حتی دشمنانش، او را «امین» می‏خواندند. او در بیست سالگی با شرکت در پیمان جوان‏مردی، از ستم‏دیدگان دادخواهی کرد و در 23 سالگی در میان مردمی متعصب، با فرزانگی داوری کرد و با حفظ احترام همه گروه‏ها و شرکت دادن نمایندگان همه قبایل، حجرالاسود را در جای خودش قرار داد.

آرامش و وقار از همان نوجوانی در سیمای متفکر محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله موج می‏زد. ابوطالب به قدری او را دوست داشت که همیشه می‏خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد. در دوازده سالگی، عمویش، ابوطالب او را همراه خود برای سفر تجارتی به شام برد. در میانه سفر، ابوطالب به راهبی !!! ی به نام بُحَیرا برخورد. بحیرا هنگام دیدن محمد، از روی نشانه‏هایی که در کتاب‏های مقدس خوانده بود، با اطمینان دریافت که این کودک، همان !!! آ !!! ا !!! مان است. با این حال، برای اطمینان بیشتر، او را به لات و عزّی ـ دو بت از بت‏های کافران مکه ـ سوگند داد که در آنچه از وی می‏پرسد، جز راست و درست بر زبانش نیاید. محمد با ناراحتی گفت: «من این دو بت را که نام بردی، دشمن دارم. مرا به خدا سوگند بده.» پس بحیرا یقین کرد که این کودک همان !!! خداست و به ابوطالب سفارش بسیار کرد تا او را از شر دشمنانش حفظ کند؛ زیرا او در آینده، مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت.
جلوه کارآمدی حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در سفر دوم آن حضرت به شام در 21 سالگی رخ نمود. گرچه این سفر بیشتر هدف اقتصادی داشت، کرامت انسانی و آثار !!! ی او در آن بهتر نمایان شد. برخی از قرینه‏ها نشان می‏دهد که این سفرِ تجاری به پیشنهاد حضرت خدیجه علیهاالسلام بوده است؛ زیرا وی با راست‏گویی، امانت‏داری و متانت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آشنایی داشت و به همین دلیل، به ابوطالب گفت مایل است سرمایه‏اش را برای تجارت به او بدهد.
خدیجه، غلام خود را نیز به همراه محمد فرستاد و او آنچه را در سفر از ایشان دید، به خدیجه گزارش کرد. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بیش از دیگرانی که با مال خدیجه علیهاالسلام تجارت می‏ !!! د، از این سفر تجاری سود به همراه آورد و همه اینها علاقه خدیجه را به او افزون کرد.
در یکتاپرست بودن محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پیش از دوره رس !!! هیچ تردیدی وجود ندارد. آن حضرت، خدای یگانه را می‏پرستید و به آنچه عقل گواهی می‏داد و فطرت الهی‏اش می‏پذیرفت، عمل می‏کرد. ازاین‏رو می‏گویند آن حضرت به تنهایی، سکوت و تفکر در آفرینش علاقه داشت. در محافل گناه حاضر نمی‏شد. از گوشت حیواناتی که در پای بت‏ها قربانی می‏شدند نمی‏خورد و از بت‏ها نفرت داشت و می‏فرمود: «هیچ چیزی را به اندازه بُت‏ها دشمن نمی‏دارم.» کوه نور و غار حرا را برای عبادت با خدا برگزید و بیشتر در آنجا به سر می‏برد و در هر نوبت اعتکاف می‏کرد. عبادت را وظیفه بندگی انسان در برابر خدا می‏دانست، نه برای پاداش یا هراس از چیزی. بنابراین، هنگامی که بعضی به آن حضرت گفتند: چرا این همه عبادت می‏کنی؟ فرمود: «آیا بنده‏ای سپاس‏گزار و وظیفه‏شناس نباشم».
محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در پیمان جوان‏مردان حضور داشت و همیشه به آن افتخار می‏کرد. این پیمان که برای دفاع از مردی از قبیله بنی‏زبید، در برابر عاص بن وائل شکل گرفت، به همت بنی‏هاشم و همراهی جمعی دیگر در خانه عبداللّه‏ بن جَدْعان بسته شد تا از هر ستم‏دیده‏ای در مکه دفاع کنند. تاریخ‏نگاران نوشته‏اند که این پیمان، بهترین عهدی بود که میان قریش ایجاد شد و به یادگار ماند. آن حضرت، همواره در حمایت از ستم‏دیدگان و یاری‏رسانی به آنها می‏کوشید.
یکی از ویژگی‏های حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آن بود که به حفظ امانت‏ها و پیمان‏ها اهتمام فراوان می‏ورزید؛ به گونه‏ای که مردم زمانه لقب «امین» را زیبنده او دانستند و حتی دشمنانش نیز در آن تردید ن !!! د. همین روح بلندِ امانت‏داری آن حضرت سبب شد که همه طوائف، در نصب حجرالاسود، به داوری او خشنود شوند و اختلاف آنان به سادگی به پایان رسد. آن حضرت، همیشه بر این ویژگی مهم تأکید داشت و در ماجرای توطئه قریش برای کشتن آن حضرت که در نتیجه آن، به سوی غار ثور ره‏سپار شد و علی علیه‏السلام را به جای خود خواباند، به وی سفارش کرد امانت‏های مردم را به صاحبانشان برگرداند.
!!! اعظم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از ابتدای زندگی به کار و تلاش و نیز کمک !!! به دیگران اهتمام داشت. او از سستی و بی‏کاری بیزاری می‏جست و هیچ‏گاه در زندگی‏اش کار بیهوده‏ای نکرد و همواره در دعایش می‏گفت: «خدایا! از بی‏کاری و تنبلی و زبونی به تو پناه می‏برم.» همچنین همه را به کار تشویق می‏کرد و می‏فرمود: «خداوند، کارگر امین را دوست می‏دارد».
از ویژگی‏های رفتاری آدمی این است که به راست‏گویی تربیت شود و به وعده‏هایش پای‏بند بماند؛ یعنی در گفتار، خلاف نگوید و در رفتار، به خطا نرود. راست‏گویی حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به گونه‏ای بود که !!! آفاق شد. حتی در دوران !!! ی، افراد کینه‏توزی چون ابوجهل به این حقیقت اعتراف می‏ !!! د و با وجود همه توطئه‏ها و تهمت‏ها، حاضر نبودند به وی نسبت دروغ‏گویی دهند.